به شوخی به کریمی گفتم این ریش ها را بزن. گفت: «این ریشها جان میدهد که با خون خضاب شود. من خیلی دوست دارم مثل حضرت علی اکبر اربا اربا شوم». گفتیم هیچ کسی با گلوله اربا اربا نمیشود. پیش از عملیات به ما بازو بند ندادند. در عملیات نیز محاصره کامل و مهماتمان هم تمام شد. #زینبیون و #فاطمیون عقب کشیده بودند...
مجروحین را گذاشتیم در ماشین که ناگهان صدایی آمد. گفتم: «چی شد؟» گفتند مرتضی پرید.(موشک به تویوتا خورده بود)
دیدم کنار تویوتا سرش یکجا و تنش یکجای دیگر افتاده است. همانطور که گفته بود دوست دارم علی اکبری شهید شوم، شهید شد.
به راویت همرزم #شهید_مرتضی_کریمی🕊🌹
#همراه_شهدا
@Hamrahe_Shohada
معرفی کتاب بر مدار حرم 🌱
بریده هایی از کتاب:
۱-اولینبار که دیدمش، به من گفت: «شما سیدی؟» گفتم: «آره.» گفت: «من سیدها را میبینم، تنم رعشه میگیرد. نمیتوانم توی چشمان سادات واقعی نگاه کنم.» یک وانت داشت. قبل از آمدنش به سوریه فروخت و پولش را به نیازمندان داد. به او گفتند: «حسین نفروش، ضرر میکنی.» گفت: «شماها ضرر میکنید، من برگشتی برایم نیست.»
۲-شب عملیات که شد، گروهان در حال حرکت بودیم. باید از الحاضر به سمت خانطومان حرکت میکردیم. یک آن متوجه شدیم مرتضی نیست. گفتیم مرتضی کجاست؟ فهمیدیم مرتضی رفته غسل شهادت کرده است.
#معرفی_کتاب_شهدا 🕊🌱
#شهید_مرتضی_کریمی 🕊🌱
#همراه_شهدا
@Hamrahe_Shohada