"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_244 شانس نبود که شانس من.. آخه الان؟ الان که دل بستم به یه سگ اخلاق؟ نمیخو
#شب_های_قدیمی
#PART_245
اومدم زنگ بزنم باز زنگ خورد
سریع جواب دادم
+ الو مامان؟
صداش اومد
- جان مامان ، مامان دورت بگرده سلام عزیزم..
لبخند اومد رو لبم
+ خوبی مامانم؟
فورا گفت
- تو خوب باشی من عالیم عزیزم ..
یکم دل دل میزدم
معلوم بود به خاطر خواستگار من اینطوری خوشحالم
ولی نه
الان باید کنسل میشد
من نمیتونستم به خاطر خوشحالی مادرم یه عمر ،عمر خودم و تباه کنم
لب زدم
+ مامان چه خبره اونجا ؟
نمکی خندید
- یعنی چی دختر خبر دادم بهت که!
لب زدم
+ خواستگاری؟
اوهومی گفت
+ دخترم دخترای قدیم ، رفتی شهر شهری شدیا ، الان باید خجالت میکشیدی
پوزخند کمرنگی روی لبم نشست
چه خجالتی؟
کجا بودی ببینی دخترت راه به راه بغل پسر مردمه..
+ کجا رفتی مادر جان؟
لب زدم
- اینجام؟
با خوشحالی گفت
+ بلاخره انگار قراره تو رو تو لباس عروس ببینم ، کی میای بچه؟
لبم و تر کردم
-مامان ..
جانمی گفت
- من نمیخوامش ، نمیخوام ازدواج کنم..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_245 اومدم زنگ بزنم باز زنگ خورد سریع جواب دادم + الو مامان؟ صداش اومد - جان
#شب_های_قدیمی
#PART_246
مکث کرد
دیگه صداش برای چند ثانیه طولانی از گوشی نیومد
کلافه دوباره صداش کردم
که غرید
+ یعنی چی نمیخوای؟ مگه این همون پسری نبود که زمین و زمان و دوختی به هم و بابات مخالفت کرد؟
بود
همون که وقتی مارتینو تنهام گذاشت و رفت
من با اون آشنا شدم
خونه شون سر کوچه بود ما ته کوچه بودیم
ولی الان ...
الان یه نفر تو ذهنم بود فقط
من حوصله نداشتم بحث کنم
مامان وقتی بحث میکرد دیگه تموم نمیکرد
لب زدم
+ مامان جان ، من شهرستان بیا نیستم دست از سر من بر دارین بچه 14 ساله نیستم
مامان لب زد
- پس ما میایم اونجا...
اه
هرچی میگفتم یه چیزی میگفتن
+ لازم نیست ، میگم نیاین .. بی خودی نیاین..
مامان:
- بیخود نیست ، دارم میام دخترمو ببینم ، ببرم این کجاش بیخوده...
دندون سابیدم
- مامان دانشگاه دارم خدافظ
این و گفتم
منتظر جواب نموندم
گوشی رو قطع کردم و کوبیدمش به زمین...
داشت گریه ام میگرفت
حموم میرفتم ؟
کیفمو گذاشته بودم روی جا کفشی
رفتم برش داشتم
اومدم در و آروم بستم
بسته نشد
دیگه حوصله ام نکشید برگردم اون همه راه و دوباره ببندم در و
خودش بسته میشد
بیخیالش شدم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_246 مکث کرد دیگه صداش برای چند ثانیه طولانی از گوشی نیومد کلافه دوباره صدا
#شب_های_قدیمی
#PART_247
رفتم داخل حموم
هیچ لباسی بر نداشتم
یه حوله کوچیک برداشتم
رفتم زیر دوش آب
گرم بود
خیلی میچسبید
حوصله وان پر کردن نداشتم
یه ده مین زیر دوش موندم
بعد از چند دقیقه که حسابی کیف کردم شامپو زدم به موهام
شامپوش خیلی خوب بود
بوی بچه میداد ..
یکم موندم
بعد دیگه تصمیم گرفتم برم
خودم و آبکشی کردم حوله رو پیچپندم دورم
رفتم بیرون
سر پایین بود
رفتم داخل اتاق
که یهو یادم افتاد باید برم حال یکی از لباسام اونجاس
رفتم
سر بلند کردم
دیدم یه قامت مردونه زل زده بهم..
اول ماتموندم
بعد جیغ زدم
حوله ول شد از دستم افتاد روی زمین..
به خودش اومد
رو شو گرفت .
سریع حوله رو برداشتم
دوییدم داخل اتاق
در و یه جور به هم کوبیدم که حس کردم شکست
ترک برداشت
این خونه من چه غلطی میکرد
پشت. در وایسادم
چسبیده بودم به در
انقدر استرس کشیدم تو این چند لحظه
حس کردم بچه ام افتاد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_247 رفتم داخل حموم هیچ لباسی بر نداشتم یه حوله کوچیک برداشتم رفتم زیر دوش آ
#شب_های_قدیمی
#PART_248
نفسمو فوت کردم
یکم فاصلمو برداشتم
دوییدم سمت کمد ، یه شلوار و یه پیراهن تنمکردم
وای
من و تو وضعیت بدی دید
ولی نه تاپ و شلوارکم تنم بود البته یه وجب پارچه بود ...
نمیپوشیدم بهتر بود ..
رفتم بیرون
تا دیدمش صورتم سرخِ سرخ شد ..
+ برا چی اومدی خونه ام
شیطون شده بود
با تای ابروی بالا رفته نگاهم کرد
- نچ، اینجوری نمیپسندمت..
وای
از رنگ و رو رفتم
خدا لعنتت کنه پسر ، خدا لعنتت کنه
حالا ببین میتونی من و آب کنی ..
+ نمیری بیرون؟
دستشو گذاشت زیر سرش
لم داد به مبل
لب زد
- نه ، راحتم خونه زنم
خندم گرفت
+ نخوردم چیزی میاری برام یه چی؟
چشم اره رفتم
- باشه..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon