"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_248 نفسمو فوت کردم یکم فاصلمو برداشتم دوییدم سمت کمد ، یه شلوار و یه پیراهن
#شب_های_قدیمی
#PART_249
رفتم آشپزخونه
پنیر و بیرون کشیدم
یه لقمه نون پنیر گردو گرفتم
بردم دادم دستش
+ بیا
نیم نگاهی به لقمه و بعد به صورت من انداخت
لب زد
+ زنم بشی ناهار شاممون کلا فکر کنم همینه ، آشپزی بلد نیستی
حرصی گفتم
- بلدم
نچی کرد که فشاری شدم
فورا گفتم
+ یه کار نکنپاشم درست کنما
تای ابرو بالا انداخت
-بکن که ما امشب مهمونتیم..
چشم غره ای رفتم
- بچه پررو ، پاشو برو خونه خودت ببینم..
نچی کرد
با توپ پر پریدم بهش
+ اصلا یعنی چی اومدی تو خونه من موندگار شدی؟
چیزی نگفت
رفتم جلوش
+ میگم برا چی
من و کشید که افتادم روش تقریبا
هینی کشیدم
- چیکار میکنی
پچزد
+ وقتی طعم لب ا ت و چشیدم به آسمون پریدم
به تیکه از آهنگ بود عجب بابا عجیب بود چقدر
خندم گرفته بود
ولی نه ، به پسر جماعت روبدی هار میشن ..
دستم و گذاشتم رو سینه اش
هلش دادم
- برو بابا...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_249 رفتم آشپزخونه پنیر و بیرون کشیدم یه لقمه نون پنیر گردو گرفتم بردم دادم
#شب_های_قدیمی
#PART_250
اصلا بگین یه سانت
تکون نخورد که نخورد
از بس هیکلی بود .. چاق نبود اما وزنش به خاطر عضلاتی که ساخته بود زیاد بود
+ باشگاه میری؟
چشماش و باز و بسته کردن
- اره
اهانی گفتم
زشت بود بگم میشه عضله هات و نشون بدی نه؟
یهو یه چیز دیگه رو نشون میداد
بدبخت میشدم
+ پاشو برو خونه ات..
راحت تر روی مبل دراز کشید
انگار دارم با یه بچه زبون نفهم بحث میکنم
لب زد
-نمیرم
گریه ام میخواست در بیاره
از دستش گرفتم
کشیدمش
اصلا نتونستم از مبل جداش کنم
بهم میخندید عوضی.
+ پاشو بهت میگم الکس..
دوباره نچی کرد
فشاری شدم
+به جهنم نرو
دستش و محکم کوبیدم که خورد به مبل
آخ آرومی گفت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_250 اصلا بگین یه سانت تکون نخورد که نخورد از بس هیکلی بود .. چاق نبود ام
#شب_های_قدیمی
#PART_251
هول شده برگشتم
دستشو گرفتم
+وای درد گرفت؟
سر تکون داد که لبامو جمع کردم
+ بمیرم ، ببخشید ، نفهمیدم ..
سرم و پایین انداختم
لبم میلرزید ..
دستشو برسی میکردم
- فکر کنم اینجاس خورد آخه یکمکبود مانند میزنه
سرم و بلند کردم
بلند کردم همانا و خنده اش همانا..
لپم وکشید
-جوجه...
لبم و آروم گاز گرفتم
+ مسخره میکنی؟
دستش و گذاشت پشتم
تو بغلش هدایت شدم ، دستشو پیچید دورم
- نه جانم...
بوسه آرومش و رو موهام حس میکردم
تو بغلش آروم بودم
قلبم آروم میگرفت
نفس عمیق کشیدم
لب زدم
+ الکس؟
ته ریشش پوستم و خش مینداخت
پچ زد
- جانم؟
دستمو گذاشتم روی صورتش و بهش عمیق نگاه کردم
+ رابطمون اشتباهه..
پچ زد
- چرا؟منمیخوامت خیلی ام میخوامت..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_251 هول شده برگشتم دستشو گرفتم +وای درد گرفت؟ سر تکون داد که لبامو جمع کردم
#شب_های_قدیمی
#PART_252
با دستم بازی کردم
لب زدم
+ میخوام برم شهر خودمون
دوتا ابروهاش بالا پرید
- چی؟
دوباره گفتم
+ پیش پدر و مادرم برم..
اهانی گفت :
- فکر کردم میگی میرم همیشگی اونجا بمونم ..
سرم و بالا انداختم
- نه ..
+ حالا چرا یهویی ؟
با دستام بازی کردم
میدونستم عصبی میشه
جدیدا حس هایی به هم پیدا کرده بودیم که عادی نبود
من حسادت میکردم و اونم مثل من..
منمیخواستمش .
ولی مطمعن نبودم
شناخت زیادی نداشتم ازش..
خب چون جدید از خارج از کشور اومده بود
شاید یه مدت میگذشت شاید میتونستم بشناسمش
نفس عمیقی کشیدم
+ باید برم..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon