eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.8هزار دنبال‌کننده
143 عکس
280 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_248 نفسمو فوت کردم یکم فاصلمو برداشتم دوییدم سمت کمد ، یه شلوار و یه پیراهن
رفتم آشپزخونه پنیر و بیرون کشیدم یه لقمه نون پنیر گردو گرفتم بردم دادم دستش + بیا نیم نگاهی به لقمه و بعد به صورت من انداخت لب زد + زنم بشی ناهار شاممون کلا فکر کنم همینه ، آشپزی بلد نیستی حرصی گفتم - بلدم نچی کرد که فشاری شدم فورا گفتم + یه کار نکن‌پاشم درست کنما تای ابرو بالا انداخت -بکن که ما امشب مهمونتیم.. چشم غره ای رفتم - بچه پررو ، پاشو برو خونه خودت ببینم.. نچی کرد با توپ پر پریدم بهش + اصلا یعنی چی اومدی تو خونه من موندگار شدی؟ چیزی نگفت رفتم جلوش + میگم برا چی من و کشید که افتادم روش تقریبا هینی کشیدم - چیکار می‌کنی پچ‌زد + وقتی طعم لب ا ت و چشیدم به آسمون پریدم به تیکه از آهنگ بود عجب بابا عجیب بود چقدر خندم گرفته بود ولی نه ، به پسر جماعت رو‌بدی هار میشن .. دستم و گذاشتم رو سینه اش هلش دادم - برو بابا... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_249 رفتم آشپزخونه پنیر و بیرون کشیدم یه لقمه نون پنیر گردو گرفتم بردم دادم
اصلا بگین یه سانت تکون نخورد که نخورد از بس هیکلی بود ‌‌ .. چاق نبود اما وزنش به خاطر عضلاتی که ساخته بود زیاد بود + باشگاه میری؟ چشماش و باز و بسته کردن - اره اهانی گفتم زشت بود بگم میشه عضله هات و نشون بدی نه؟ یهو یه چیز دیگه رو نشون میداد بدبخت میشدم + پاشو برو خونه ات.. راحت تر روی مبل دراز کشید انگار دارم با یه بچه زبون نفهم بحث میکنم لب زد -نمیرم گریه ام میخواست در بیاره از دستش گرفتم کشیدمش اصلا نتونستم از مبل جداش کنم بهم میخندید عوضی. + پاشو بهت میگم الکس.. دوباره نچی کرد فشاری شدم +به جهنم نرو دستش و محکم کوبیدم که خورد به مبل آخ آرومی گفت ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شب خوش🌑🤍
سلام به روی مـــــاهت(🥹💖
سلاممم نـــــانــــازم•••😊🌸
حالت چطوره ? 🩵
بریم پارت عزیزکم🕊
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_250 اصلا بگین یه سانت تکون نخورد که نخورد از بس هیکلی بود ‌‌ .. چاق نبود ام
هول شده برگشتم دستشو گرفتم +وای درد گرفت؟ سر تکون داد که لبامو جمع کردم + بمیرم ، ببخشید ، نفهمیدم .. سرم و پایین انداختم لبم می‌لرزید .. دستشو برسی میکردم - فکر کنم اینجاس خورد آخه یکم‌کبود مانند میزنه سرم و بلند کردم بلند کردم همانا و خنده اش همانا‌.. لپم و‌کشید -جوجه... لبم و آروم گاز گرفتم + مسخره میکنی؟ دستش و گذاشت پشتم تو بغلش هدایت شدم ، دستشو پیچید دورم - نه جانم... بوسه آرومش و رو موهام حس میکردم تو بغلش آروم بودم قلبم آروم می‌گرفت نفس عمیق کشیدم لب زدم + الکس؟ ته ریشش پوستم و خش مینداخت پچ زد - جانم؟ دستمو گذاشتم روی صورتش و بهش عمیق نگاه کردم + رابطمون اشتباهه.. پچ زد - چرا؟من‌میخوامت خیلی ام میخوامت.. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_251 هول شده برگشتم دستشو گرفتم +وای درد گرفت؟ سر تکون داد که لبامو جمع کردم
با دستم بازی کردم لب زدم + می‌خوام برم شهر خودمون دوتا ابروهاش بالا پرید - چی؟ دوباره گفتم + پیش پدر و مادرم برم.. اهانی گفت : - فکر کردم میگی میرم همیشگی اونجا بمونم .. سرم و بالا انداختم - نه .. + حالا چرا یهویی ؟ با دستام بازی کردم میدونستم عصبی میشه جدیدا حس هایی به هم پیدا کرده بودیم که عادی نبود من حسادت میکردم و اونم مثل من.. من‌میخواستمش . ولی مطمعن نبودم شناخت زیادی نداشتم ازش.. خب چون جدید از خارج از کشور اومده بود شاید یه مدت می‌گذشت شاید می‌تونستم بشناسمش نفس عمیقی کشیدم + باید برم.. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon