eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
156 عکس
301 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بری جونمو می‌بری پشت سرت ، نرو جون دوتا مون نمی تونم از خیال تو دل بکنم ؛....🥺🕊 | ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
بری جونمو می‌بری پشت سرت ، نرو جون دوتا مون نمی تونم از خیال تو دل بکنم ؛....🥺🕊 #جان_سخت | ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤
دومین سریال ایی بود که بعد از دیدنش افسردگی گرفتم ؛....🥺😔😭 خیلی قشنک بود ولی محزون بودش.🕊🤍 ●پوست شیر ●جان سخت
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_100 الکس رفت دوش بگیره تا وقتی میز رو حاظر کنیم . من و اهورا ام باهم میز رو چ
تو آرامش و سکوت غذا رو خوردیم ، تموم شدش خواستم میز رو جمع کنم اهورا گفت؛ _نه نه ... شما بشین من جمع میکنم زحمت کشیدین الکس ام حرفشو و تایید کرد . سفره رو جمع کرد نکاهی به ساعت انداختم ساعت 9 رو نشون میداد و من فردا دانشگاه داشتم و یک امتحان از استاد سخت گیر ...... وقتی یادم اومد استرس اومد تو وجودم +الکس ... من باید برم بایذ برم فردا دانشگاه دارم و امتحان ام دارم نگاهم کرد _میخوای بری ، خودم میبرمت +نمی.. نذاشت حرف ام کامل شه گفت: _برو لوازم هاتو بردا بریم پایین منتظرتم ! بعد ام رفت . منم رفتم بالا لوازم هامو جمع کزدم از اهورا خدافظی کردم و رفتم پارکینگ نگاهی به اطراف کزدم تا ماشین رو پیدا کنم با نوری که به چشمام خورد متوجه ماشین الکس شدم رفتم سمت ماشین خواستم عقب بشینم که کفت +عزیزم بیا جلو بشین ، عقب نه! در رو محکم بستم، نشستم جلو حرکت کرد از پارکینگ خونه اومدیم بیرون بعد چند دیقه گفت: _خانوم کوچولو عصبانی هااا +نه خیرش ام .... پوزخندی زد _باشه .... نظرت چیه بریم یه بستنی بخوریم با این حرفش دیگه جوش اوردم من فردا امتحان دارم لای کتاب و باز نکردم دیر ام شده صبح باید برم دانشگاه بعد این میگه بیا بریم بستنی بخوریم..... برگشتم رو بهش گفتم ؛ +الکسس دارم میگم امتحان دارم صبح باید بزم دانشگاه .. با داد اینارو گفتم ، چشاش گرد شده بود از این همه عصبانیت هیچی نگفت منم نشستم سرجام، سرمو تیکه دادم به شیشه ماشین . چند لحظه بعد دوباره گفت؛ _دیدی گفتم عصبانی ایی ، ولی گفتی نه شیطون.... +الکسس _جونم بچه چشام رو بستم ، استرس و اضطراب داشتم زیاددد +هیچی نگو وسط سکوت کن سکوووت زیر لب چیزی گفت ولی متوجه نشدم دیگه هیچی ام نگفت و به راه اش ادامه داد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_101 تو آرامش و سکوت غذا رو خوردیم ، تموم شدش خواستم میز رو جمع کنم اهورا گفت
ماشین وایستاده از فکر اومدم بیرون نگاه خیره مو از روی خیابون ها برداشتم +بفرمایید رسیدیم خانوم محترم _خیلی ممنونم زحمت کشیدی دستت درد نکنه +خواهش می‌کنم قابل شمارو نداره لبخندی زدم _شبت بخیر خداحافظ.... +خداحافظ موفق باشی فردا _ممنونم..... دسته کلید و از تو کیفم در اوردم ولی اون هنوز نرفته بود در رو باز کردم رفتم تو ، بعد اش رفت انگاری منتظر این بود من برم داخل نزدیک یک ساعت بود که داشتم درس میخوندم انقدر خسته بودم سرم و گذاشتم روی میز و خوابم برده ......... صبح با سر صدا ایی که از بیرون میومد بیدار شدم انگاری داشتن ساختمان کناری رو باز سازی میکردن کلافه نگاهی به ساعت انداختم به دیدن ساعت چشام گرد شد شوک بهم وارد شدش دستم بی حس شد... ساعت 10 صبح بود از دانشگاه جا موندم سریع حاظر شدم لوازم مورد نیاز مو برداشتم و رفتم اصن متوجه نشدم چه جوری حاظر شدم و رفتم بیرون از خونه تاکسی پیدا نیمشد اگر بیشتر منتظر میموندم اصن به کلاس نمی رسیدم به ناچار زنگ زدم به الکس .... بوق اول نخورد جواب داد +سلاممم عزیزم پر انرژی بود برعکس من که از استرس داشتم میمردم _الک..س ....الکس من دیرم شده خواب موندم ... با داد گفتم؛ _دانشگاه ام دیر شدهههههع +اروم باش ... عزیزم اروم باش الان میام دنبالت 5 دیقه دیکه اونجااااممم از صداش مشخص بود چقدر هول کرده و داره سعی می‌کنه منو اروم کنه حتی الان میتونستم چهره شو تصور کنم ؛..... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه تو یه شب تو خونه نباشی من ، میمیرم!♥️🥲 | ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_102 ماشین وایستاده از فکر اومدم بیرون نگاه خیره مو از روی خیابون ها برداشتم
جلوی در خونه منتظر بودم طول و عرض اونجا رو هعی میرفتم و میومدم استرس هول ام کرده بود اروم و قرار نداشتم ... با صدای بوق سرم و اوردم بالا دیدم الکس عه بدو بدو به سمتش رفتم سوار ماشین شدم هنوز در رو نبسته بودم گاز شو گرفت و رفت جیغ خفه ایی کشیدم +سلاا ....اروم بروووو _تو حواست کجاست که از دانشگاه عقب موندی بچه؟! حرص ام گرفته بود سر من غر میزد بعدش ام یک ادم دانشجو ام بچه نیستم . ولی هیچی نگفتم و سکوت کزدم اونم متوجه حال ام شد انگاری فکر مو خونده بود _ولی تو بچه ایی کوچولوو با خنده و شیطنت میگفت چشم غره ایی بهش رفتم نفس حرصی کشیدم و سکوت کردم و هیچی نگفتم و اونم کم نیاورد از دستی برای اینکه من حرف بزنم بیشتر تند تر می‌رفت پاشو گذاشته بود روی پدال گاز و تا ته نکه داشته بود ولی من برام مهم نبود ، چون عاشق سرعت بودم از ماشین ها سبقت میگرفت ویراژ می‌رفت.... وحشتناک داشت میشد میترسیدم سر چهار راه جوری دور زد که پرت شدم تو بغلش با سر فرو رفتم تو تخت قفسه سینش از حرص و عصبانیت محکم زدم روی دستش ولی به جاییش بر نخورد +الکککککسسسس این چه طرز رانندگی عه اهههههه سرعتش اروم تر شد منم نشستم سرجام دوباره غر زدم +چرا انقدر بد رانندگی میکنی تووو اروم زیر لب چیزی کفت ؛ _جوجه فسقلی رو ببین چی میکه بهت الکس انکار داشت با خودش حرف میزد +شنیدم چی کفتی سرش و برگردون سمتم _گفتم که متوجه بشی نکاه مو ازش گرفتم به روبه رو دادم ؛.... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_103 جلوی در خونه منتظر بودم طول و عرض اونجا رو هعی میرفتم و میومدم استرس هول
بازم سرعتش زیاد بود ولی رارندگیش حرفه ایی بود جلوی در دانشگاه جوری ترمز زد که خواستم با سر برم تو شیشه جلو ماشین با کاری کرد ؛... دستشو گرفت جلو قفسه سینم و اجازه اینو بهم نداد سرم برخورد کنه به شیشه جلو ماشین. از این مواظبت و مراقبتی که نسبت بهم انجام میداد دوست داشتم از این کارش لبخندی اومد رو لبم اروم گفتم ؛ +خیلی ممنونم زحمت کشیدی خدانگهدار نگاهش به دور تا دور صورت ام می‌چرخید بعد رسید به چشام زل زد با مهربونی جواب داد؛ _خواهش میکنم عزیزم موفق باشی لبخندی زدم +باشه ، ممنونم لطف داری خواستم پیاده شم دوباره گفت؛ _دانشگاه ات تموم شد زنک بزنی بیام دنبالت +اه .... نه نیازی نیست من خودم می‌رم خونه بیشتر از این بهت زحمت نمیدم _نه خانوم زحمتی نیست میام دنبالت اروم تر گفت؛ _برای تو همه کار میکنم ..... خجالت زده شدم ولی ته دلم ضعف شد +باشه فعلا در ماشین و باز کردم اومدم پایین دوباره بلند تر داد زد . _مراقب خودت باش منم مث خودش بلندتر گفتم +خداحااافظ _بدو برو دیرت شدددد دستی تکون دادم و بدو بدو به سمت در وردی رفتم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_104 بازم سرعتش زیاد بود ولی رارندگیش حرفه ایی بود جلوی در دانشگاه جوری تر
انقدر هول کرده بودم متوجه نمی‌شدم دارم چیکار میکنم تا وسط محوطه دانشگاه رفتم از پشت سرم یکی بلند میگفت ؛ _خااااانووووم واااییساااا برگشتم دیدم حراست دانشگاه هست وایسادم ، رسید بهم نفس نفس میزد مرد میان‌سالی بود +چیزی شده ؟! نفس عمیقی کشید و گفت؛ _خانوم محترم همینجوری سرت و انداختی پایین و داری میری کارت شناسی تو نشون ندادی تازه استخدام شده بود منو نمی‌شناخت وگرنه حراست قبلی منو خوب می‌شناخت سریع کارت شناسایی مو از تو کیفم در اوردم نشون دادم خیالش راحت شد اجازه اینو داد برم. .... خداروشکر به این کلاس رسیده بودم واسه کلاس های قبلی جا مونده بودم خوابم برده بود ! هنوز استاد نیومده بود بچه ها همه منتظر بودن تا بیاد تو دانشگاه زیاد دوست نداشتم تنها ابان بود ولی بازم شناسایی داشتیم با بچه های دیکه ، ولی زیاد صمیمی نبودیم .... تو فکر بودم به یه جا خیره شده بودم و فکر هایی که نمیدونم از کجا به کجا می‌رسید ...... _سلاام بچه ها روز تون بخیر با سلام و روز بخیر پر انرژی استاد از فکر اومدم بیرون متوجه شدم استاد اومده به احترام اش همه باهم بلند شدیم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه چک زدیم نه چونه عروس اومد به خونه🤭😂❤️ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon