[ حنیفا ]
تشنهکامی که لب ِاو ربنا برداشته، آب را از چشمهسار ِمرتضی برداشته...
از وضوی او حیات ِجاودانه میچکد
خضر از مسح ِعلی آب ِبقا برداشته...
[ حنیفا ]
از وضوی او حیات ِجاودانه میچکد خضر از مسح ِعلی آب ِبقا برداشته...
زحمت ِخلق ِتشیع را خودش گردن گرفت؛
بار ِما را حیدر از دوش ِخدا برداشته...
[ حنیفا ]
زحمت ِخلق ِتشیع را خودش گردن گرفت؛ بار ِما را حیدر از دوش ِخدا برداشته...
کعبه را بی پردهی مشکی تصور کردهاند
تا علی از شانههای خود عبا برداشته...
[ حنیفا ]
کعبه را بی پردهی مشکی تصور کردهاند تا علی از شانههای خود عبا برداشته...
از زمانی که علی حِین ِقنوتش اخم کرد
طاق ِمحراب ِمساجد انحنا برداشته...
[ حنیفا ]
از زمانی که علی حِین ِقنوتش اخم کرد طاق ِمحراب ِمساجد انحنا برداشته...
کار دست ِقابض ُالارواح داده وقت ِجنگ؛
ذوالفقارش را به قصد ِحمله تا برداشته...
[ حنیفا ]
کار دست ِقابض ُالارواح داده وقت ِجنگ؛ ذوالفقارش را به قصد ِحمله تا برداشته...
وصلهپینه فوت ُفن ِکیمیای حیدر است
بارها فضه ز نعلینش طلا برداشته...