[ حنیفا ]
وای اگر تیغ ِدو دم را به کمر میبستی؛ وای اگر پارچهی زرد را به سر میبستی...
در هوا تیغ ِدو دم نعرهی هو هو میزد؛
نعرهی حیدریه اینَ تَفرو میزد...
[ حنیفا ]
در هوا تیغ ِدو دم نعرهی هو هو میزد؛ نعرهی حیدریه اینَ تَفرو میزد...
بار ِدیگر سپر ُتیغ ُعلم را بردار؛
پا در این دایره بگذار عدم را بردار...
[ حنیفا ]
بار ِدیگر سپر ُتیغ ُعلم را بردار؛ پا در این دایره بگذار عدم را بردار...
روز ُشب از تو قضا از تو قدر میگوید؛
ها علی ٌبشرٌ کیف بشر میگوید...
[ حنیفا ]
روز ُشب از تو قضا از تو قدر میگوید؛ ها علی ٌبشرٌ کیف بشر میگوید...
دلم در سینه میکوبد به دیوار ِقفس سر را؛
خودت بیرون بیاور از درونم این کبوتر را...