حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
اینبار رفتیم اتاق بازجویی، یه آقای مسن که تا حالا ندیده بودمشون و حدس میزدم از بازجوهای سازمان با
- یا امام هشتم!
بدون مکث دستش رو گذاشت روی گردنم و محکم روی زخمم رو فشار داد. از درد چشمهام رو محکم روی هم فشردم و لب گزیدم.
عباس یهو بلند شد و دوید بیرون و داد زد: آقکریمممم؟ نگهبانننن؟ دکترو خبر کنیننننن! زخمیهههه...
ناخودآگاه از سرما خودم رو بغل کردم. بدنم بیشتر از قبل میلرزید!
عباس دوباره برگشت پیش من و دستش رو روی شونهام فشرد. خیلی هول کرده بود و این از حرکاتش کاملاً مشخص بود!
با ترس و تعجب لب زد: م..محمد؟ چرا میلرزی؟
نتونستم جوابی بدم.
عباس گوشهی ملحفه رو روی زخم فشرد. سرم رو محکم به بالش زیر سرم فشردم. دردم بیشتر شد که دستم رو روی دستش گذاشتم و ملتمسانه گفتم: عبـ..عباس، درد دارم! فـ..فشار...نَـ..نده...
سرش رو تند تند به طرفین تکون داد.
- حرف نزن داره ازت خون میره! فقط تحمل کن محمد...
جملهاش تموم نشده بود که حس کردم تمام خونی که توی رگهام بود، توی یه لحظه از تنم خارج شد!
بدنم کاملاً لمس شده بود. دیگه تحملم داشت تموم میشد!
بیحال و بدون اختیار، پلکهام روی هم افتاد...
ادامه دارد...
✍🏻 به قلم: یگانہ🌿
🖊با همکاری: خانمبیاتی🌱
پ.ن:
اوقاتْ ٺلخ و وضع خࢪاب و ھوا پس است!
من تاب ِ قهࢪ ِ یآر ندارم؛ بگو بس است(:
" فاضل نظر؎ "
* پوزش بابت تأخیر♥️
دوستان عزیزی که به پیش نرفتن داستان اعتراض داشتید، «پینهیگناه» از اون دسته از داستانهاییست که بیشتر محتوای اصلیاش(از جمله برملا شدن یکسری حقایق)، توی چندتا قسمت آخرشه که از پارت بعد شروع میشه👀🍃!
لازم دونستم این نکته رو خدمتتون عرض کنم. ممنون از همراهی، حمایت و صبوری شما عزیزان🌝🌸
- شنوای ِ نظراتتون هستم🤍
𝐇𝐚𝐧𝐢𝐧_𝟐𝟏𝟑 ✨
السلامعلےالحسين
وعلےعلۍأبنالحسين
وعلےأولادالحسين
وعلےاصحابالحسين✨
#امام_حسین_من♥️
ناگهان چشم قلم تار شد و بعد از آن
کربلا بود که در ذهن مجسم میشد🥲 . . .
#نوازشروح
KHAMENEI.IRQuran-page-220.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
📢 هر روز #یک_صفحه_قرآن بخوانیم
🔹 صفحه دویست و بیست قرآن کریم، سوره مبارکه يونس
با صدای آقای شهریار پرهیزگار بشنوید.
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً یک صفحه قرآن بخوانید.
السلامعلےالحسين
وعلےعلۍأبنالحسين
وعلےأولادالحسين
وعلےاصحابالحسين✨
#امام_حسین_من♥️