eitaa logo
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
533 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
1.5هزار ویدیو
11 فایل
﷽ «یا مَن لا یُرجَۍ اِلا هُو» اِی آن کہ جز او امیدے نیست👀♥️! ˼ حَنـیـن، دلتنگے تا وقٺ ِ قࢪار(:✨ ˹ " ما را بقیہ پـس زدھ بودند هزارباࢪ! ما را حـسیـن بود کہ آدم حساب کرد🙃🫀. " کانال ناشناس‌مون↓ - @Nagofteh_Hanin < بہ یاد حضرٺ‌مادࢪۜ >
مشاهده در ایتا
دانلود
‹برای سبز شدن، در جستجوی دلیل نباش! تو خود ِ آن دلیل باش، برای سبز شدن🪐🌱.› - شب‌تون منور به نور ِ خدا🌙✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
السلام‌علي‌الحسين وعلي‌علي‌أبن‌الحسين وعلي‌أولادالحسين وعلي‌اصحاب‌الحسين✨ ♥️⁩
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
~ گلویم را با فشار رها کرده و نفس پر حرصی می‌کشد. - این‌طوری نمیشه. راهش را به طرف صندلی‌ای که تکیه‌گاه ندارد کج می‌کند، آن را برمی‌دارد و نزدیک پریز برق می‌گذارد. باز به سمتم می‌آید، دستانم را باز کرده و با وحشی‌گری ِ همیشگی‌اش به طرف صندلی بی‌تکیه‌گاه می‌کشاندم. مجبورم می‌کند روی صندلی دوم بنشینم، می‌داند جانی در بدن ندارم تا از خود دفاع کنم. دستان زخمی‌ام را اُریب به دسته‌ی صندلی می‌بندد و به طرف کمد قدیمی می‌رود. و این یعنی باید برای عذاب بعدی آماده باشم! بعد از خالی کردن بیش از نصف وسایل کمد، یک کیسهٔ مشکی از آن خارج کرده و با لبخند کریه‌اش بازش می‌کند. به سمتم می‌چرخد، با دیدن جسمی که در دست دارد رنگ از رخسارم می‌پرد! با همان لبخند کریه و با قدم‌هایی آرام به طرفم می‌آید، دوشاخهٔ اتوبخار را به پریزبرق متصل کرده و بعد پشت سرم می‌ایستد. نفس‌هایم به شماره افتاده‌اند، می‌خواهم چیزی بگویم که ناگهان اتو را با شدت به کمرم می‌کوبد! تا مغز و استخوانم می‌سوزد و صدای فریادم تا هفت آسمان می‌رود. بدون توجه به هرچیزی اتو را بالا و پایین می‌برد و انگار دارد لباس موردعلاقه‌اش را اتو می‌زند! - این تاوان کسیه که منو دور بزنه، تاوان کسیه که منو بفروشه! تو حق نداشتی همچین غلطی کنی! می‌فهمی؟ برای چندمین‌بار اتو را روی کمرم فشار داده و نعره می‌کشد: می‌فهمیییی؟ از شدت سوزش کمرم، ناخواسته اشکانم سرازیر می‌شوند. حس می‌کنم بخاطر داد و بیدادهای شدید، مویرگ‌های گلویم پاره شده‌اند. خونی که از گوشهٔ لبم به بیرون می‌ریزد، حدسم را اثبات می‌کند! ناگهان...