آخرین روزهای منتهی به پاییز، خونهی تاریک، تنهایی، شعلهی لرزان شمع و موسیقی. میرقصم و کلمات رو بلند همراه آهنگ تکرار میکنم، گرچه اشتباه میخونم. برای آخر هفته ذوق دارم. هم ذوق و هم استرس. و بله، حتی از پس درست کردن املت هم برنمیام.
•. هلن 𓏲 ๋
بیاید رندوم کلمه بگید تا باهاشون شعر بنویسم
محبوب
𖧧
گر نگه انداخت در چشمان من
من صدایش میزنم "محبوب من"
گر نگه دزدید شاعر میشوم
مینویسم ای نگار قلب من
مینویسم من از او، از چشم او
آن نگه هرگز نشد از آن من
آرزوی من، تمام من، چرا
دوستم داری و میترسی ز من
•. هلن 𓏲 ๋
بیاید رندوم کلمه بگید تا باهاشون شعر بنویسم
نور / آرزو
𖧧
نور نگاه من تویی
قاصدکان باغ را
زمزمهی نام تو است
بر پر و بال و جانشان
گر بدهم به دستشان
نامه و قلب خویش را
گر بدهم به قلبشان
نشان چشمان تورا
خواهش من درونشان
پیام من، واژهی من
ای که یگانه آرزو
تو میشوی برای من؟