eitaa logo
کانال امام حسین (علیه السلام)
2.8هزار دنبال‌کننده
21.5هزار عکس
12.4هزار ویدیو
46 فایل
﷽ ✍️ در میان نامه اعمال در محشر فقط روزهایی که برایت گریه کردم دیدَنیست.... #حسین ساجدی# ارتباط با ما: @noroalzeynab پل ارتباطی: ۰۹۱۸۴۸۸۶۶۸۰ @Hfadayat لینک کانال جهت عضویت
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥محمد مطهری با انتشار این فیلم نوشت که شهید لاریجانی بعد از رد صلاحیت برای اینکه هزینه‌ای بر نظام اسلامی تحمیل نشود و این و آن سراغ او نروند و به غیبت آلوده نشود برای مدتی به روستا رفت. @Hfadayat
رحیم‌پور ازغدی: تا به دشمن ضربه کمرشکن وارد نکنیم، «جنگ» یا حالت «نه جنگ و نه صلح» ادامه خواهد یافت 🔹آن‌ها دوباره ۱۰-۲۰ چهره کارآمد را ترور می‌کنند و نقاط حساس را بمباران می‌کنند، برای آن‌که خون‌ریزی در بدن ایران زیاد و کم‌کم ضعیف و تسلیم شود. 🔹این‌بار که جنگ آغاز شود من فکر می‌کنم که باید ایران و جبهه مقاومت باهمه قدرت و در همه ابعاد و به همه اهداف، ضربه بزنند. 🔹شهیدان دیگری خواهیم داد اما باید کمر دشمن و عوامل و متحدینش را با تمام ظرفیت، بشکنیم. شطرنج نیست، جودو در سنگین‌ترین وزن است. 🔹آمریکا و عوامل منطقه‌ای برای چند ترور بزرگ دیگر و دوباره بمباران مردم آماده می‌شوند. درحالی‌که مطمئن شده‌اند متقابلا داخل خاک آمریکا، هیچ از مراکز سیاسی، نظامی یا اطلاعاتی و اقتصادی یا پالایشگاه‌ها و کارخانه‌های اسلحه‌سازی شان هیچ صدمه متقابلی نمی‌بیند. 🔹هنوز ما به‌قدر لازم افکارعمومی آمریکا را به‌طور جدی و تاثیرگذار تکان نداده‌ایم. یک تکان خیلی شدید به اقتصاد آمریکا و اروپا می‌تواند نتیجه بدهد. 🔹نمی‌شود هرچند هفته و ماه، در ایران، ترور و بمباران کنند، اما رهبران کفر و جنگ افروزان در کاخ‌هایشان آرام و امن بنشینند و بدون هزینه‌دادن، فرمان آتش بدهند. @Hfadayat
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آرزوهای بچه های الان 😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @Hfadayat
. 🔸توصیه به شوهرانی که بدلیل مشغله، فرصت زیاد برای خانواده ندارند🔸 🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 ▫️ ثروت شما نمی‌‌‌تواند رضایت همسرتان را جلب کند؛ اما اخلاقتان می‌‌‌تواند این کار را بکند. من وقتی ازدواج کردم، در زندگی هیچ نداشتم و فقط با یک ماشین اصلاح آمدم! جایی که پدرِ همسر من در آنجا زندگی می‌‌‌کرد، بهترین نقطۀ شیراز بود. وسعت خانۀ ایشان چهارده‌هزار متر بود و به باغچۀ آسیدنورالدین معروف بود. آنها در این باغچه زندگی می‌‌کردند. اما ایشان بعد از ازدواج با من، در طبقۀ سوم یک ساختمان ساکن شد. مرحوم آیت‌الله شهید دستغیب برای دیدن من به آنجا آمد. وقتی من را دید، گفت: «این خانه‌ها مال توست؟» گفتم: «نه، فقط یک طبقه‌اش؛ آن هم اجاره‌ای است». ▫️ در همان ابتدا، یک روز چند نفر از دوستان طلبه، مهمان من شدند. همسرم ناهار درست کرد و در یک سینی گذاشت و من برای آنها بردم. بعد به آنها گفتم: «همسر من از خانه پدرش به خانه من آمده تا با من غذا بخورد. اینجا تنهاست. شما آقایان غذایتان را با هم بخورید». آنها گفتند: «نگاه کن! شما مهمان دعوت کرده‌اید! ما را می‌گذارید و می‌روید؟!» گفتم: «چیزی که عوض دارد، گِله ندارد. من هم اگر به خانۀ شما آمدم و خانواده‌تان تنها بود، غذا را بگذارید تا ما با هم بخوریم و شما هم نزد خانواده بروید و غذا را با ایشان بخورید». من آنها را گذاشتم و رفتم با همسرم غذا خوردم. همین کار، روی ایشان اثر گذاشت. ▫️ کمی بعد، من را به فومن تبعید کردند. همسرم هم آمد و در تبعیدگاه با من زندگی کرد. آنجا در منزل خواهر مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت ساکن شدیم که نصف این فرش، مساحت داشت و در اتاق کنار ما، ایشان با دخترشان زندگی می‌‌کردند. آن اتاق، یک ایوان بیرونی داشت که وقتی مهمان می‌‌آمد، نمی‌‌توانست داخل اتاق بشود و همان‌جا زیر دیوارۀ کوچکِ بیرونی می‌نشست. این، زندگیِ من بود و این هم محل زندگی من! اما همسرم یک بار هم به من نگفت که من را از یک باغ چهارده‌هزارمتری به اینجا آوردی! ▫️ به شما توصیه می‌‌کنم که به کیفیت حضورتان در کنار خانواده، بیشتر از کمیت آن بیندیشید. برای خانواده، ؛ گرچه زمانش محدود باشد. هر چقدر وقت دارید، مهم نیست؛ اما همان وقت را صرف بچۀ دوساله یا ده‌ساله‌تان بکنید. با او حرف بزنید و انس بگیرید. اگر وقت اضافی دارید، بروید با آنها بازی کنید. ▫️ اگر فرزند شما فوتبال بلد است، با او فوتبال بازی کنید. اگر خانم شما پینگ‌پُنگ بلد است، یک میز پینگ‌پُنگ تهیه کنید و با او بازی کنید. می‌توانید همین میز را طوری درست کنید که وقتی آن را می‌خوابانید، میز کارتان بشود و وقتی بازش می‌کنید، میز پینگ‌پُنگ شما بشود؛ مثل بعضی مبل‌ها که وقتی آن را باز می‌‌کنید، تختخواب می‌شود و وقتی می‌‌بندید، مبل می‌شود. ✅ اگر بدنبال حکمت‌های ناب هستید👇 @Hfadayat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷چرا شهید علی لاریجانی را در شهر قم دفن کردند؟ ▫️فائضه غفار حدادی نویسنده ادبیات دفاع مقدس در یادداشتی نوشت: چند روز پیش با دو نفر از دوستان برای عرض تسلیت خدمت خانواده شهید لاریجانی رسیدیم. همسر و دو دختر و دو عروسش به استقبال مان آمدند. تواضع و مهمان نوازی شان شرمنده مان کرد. بعد از تسلیت و تعارفات معمول خواستیم کمی هم خاطره بشنویم. ▫️مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد:‌ دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت، پرسیدم:‌ «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟» قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید: ◻️از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان. یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت:‌ «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند. ◻️بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند:‌ آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم. تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.» بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. ◻️داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. ◻️ تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند‌. @Hfadayat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا