.
🔸توصیه به شوهرانی که بدلیل مشغله، فرصت زیاد برای خانواده ندارند🔸
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹
▫️ ثروت شما نمیتواند رضایت همسرتان را جلب کند؛ اما اخلاقتان میتواند این کار را بکند. من وقتی ازدواج کردم، در زندگی هیچ نداشتم و فقط با یک ماشین اصلاح آمدم! جایی که پدرِ همسر من در آنجا زندگی میکرد، بهترین نقطۀ شیراز بود. وسعت خانۀ ایشان چهاردههزار متر بود و به باغچۀ آسیدنورالدین معروف بود. آنها در این باغچه زندگی میکردند. اما ایشان بعد از ازدواج با من، در طبقۀ سوم یک ساختمان ساکن شد. مرحوم آیتالله شهید دستغیب برای دیدن من به آنجا آمد. وقتی من را دید، گفت: «این خانهها مال توست؟» گفتم: «نه، فقط یک طبقهاش؛ آن هم اجارهای است».
▫️ در همان ابتدا، یک روز چند نفر از دوستان طلبه، مهمان من شدند. همسرم ناهار درست کرد و در یک سینی گذاشت و من برای آنها بردم. بعد به آنها گفتم: «همسر من از خانه پدرش به خانه من آمده تا با من غذا بخورد. اینجا تنهاست. شما آقایان غذایتان را با هم بخورید». آنها گفتند: «نگاه کن! شما مهمان دعوت کردهاید! ما را میگذارید و میروید؟!» گفتم: «چیزی که عوض دارد، گِله ندارد. من هم اگر به خانۀ شما آمدم و خانوادهتان تنها بود، غذا را بگذارید تا ما با هم بخوریم و شما هم نزد خانواده بروید و غذا را با ایشان بخورید». من آنها را گذاشتم و رفتم با همسرم غذا خوردم. همین کار، روی ایشان اثر گذاشت.
▫️ کمی بعد، من را به فومن تبعید کردند. همسرم هم آمد و در تبعیدگاه با من زندگی کرد. آنجا در منزل خواهر مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت ساکن شدیم که نصف این فرش، مساحت داشت و در اتاق کنار ما، ایشان با دخترشان زندگی میکردند. آن اتاق، یک ایوان بیرونی داشت که وقتی مهمان میآمد، نمیتوانست داخل اتاق بشود و همانجا زیر دیوارۀ کوچکِ بیرونی مینشست. این، زندگیِ من بود و این هم محل زندگی من! اما همسرم یک بار هم به من نگفت که من را از یک باغ چهاردههزارمتری به اینجا آوردی!
▫️ به شما توصیه میکنم که به کیفیت حضورتان در کنار خانواده، بیشتر از کمیت آن بیندیشید. برای خانواده، #عمیق_وقت_بگذارید؛ گرچه زمانش محدود باشد. هر چقدر وقت دارید، مهم نیست؛ اما همان وقت را صرف بچۀ دوساله یا دهسالهتان بکنید. با او حرف بزنید و انس بگیرید. اگر وقت اضافی دارید، بروید با آنها بازی کنید.
▫️ اگر فرزند شما فوتبال بلد است، با او فوتبال بازی کنید. اگر خانم شما پینگپُنگ بلد است، یک میز پینگپُنگ تهیه کنید و با او بازی کنید. میتوانید همین میز را طوری درست کنید که وقتی آن را میخوابانید، میز کارتان بشود و وقتی بازش میکنید، میز پینگپُنگ شما بشود؛ مثل بعضی مبلها که وقتی آن را باز میکنید، تختخواب میشود و وقتی میبندید، مبل میشود.
✅ اگر بدنبال حکمتهای ناب هستید👇
@Hfadayat
🌷چرا شهید علی لاریجانی را در شهر قم دفن کردند؟
▫️فائضه غفار حدادی نویسنده ادبیات دفاع مقدس در یادداشتی نوشت: چند روز پیش با دو نفر از دوستان برای عرض تسلیت خدمت خانواده شهید لاریجانی رسیدیم. همسر و دو دختر و دو عروسش به استقبال مان آمدند. تواضع و مهمان نوازی شان شرمنده مان کرد. بعد از تسلیت و تعارفات معمول خواستیم کمی هم خاطره بشنویم.
▫️مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد: دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت، پرسیدم: «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟» قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید:
◻️از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان. یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت: «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند.
◻️بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند: آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم. تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.» بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند.
◻️داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم.
◻️ تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند.
@Hfadayat
هدایت شده از کانال امام حسین (علیه السلام)
⚛ #صورتـــــ_زیبــــا_و_بــانشـــاط
⁉️چگونه صورتی زیبا داشته باشیم🤔🤔
✳️✍امام علی علیه السلام فرمود :حضرت عیسی علیه السلام به شهری رسید که مرد و زنی با یکدیگر نزاع داشتند .
🔰آن حضرت سبب را پرسید:
✳️✍مرد گفت :که این زن من است و صالحه است و عیبی ندارد ٬ اما من او را دوست ندارم و میخواهم از او جدا شوم . فرمود که سبب این کراهت را بگو چیست ؟؟
✳️✍مرد در پاسخ گفت این زن صورتش کهنه و بی طراوت شده است در صورتیکه هنوز پیر هم نشده است .
✳️✍حضرت عیسی علیه السلام به زن گفت میخواهی جمالت برگردد و دوباره #زیبا و تازه شوی ؟
🔰زن گفت ؛: آری
✳️✍حضرت عیسی علیه السلام فرمود طعام که میخوری ٬ شکم پر مخور ٬زیرا طعام زیاد که در معده به جوش آمد آب روی را می برد .
✳️✍پس آن زن دیگر گرسنه از #سفره کنار میکشید پس از مدتی #زیبایی_صورت بازگشت و دوباره محبوب شوهرشد .
🔰امام علی علیه السلام: پرخوری سبب میشود :؛
● بی حال در نماز
○ تباهی بدن
○ تولید دردهای بدن
○ آشفتگی حواس
● کوتاهی عمر
🔰پیامبرص فرمود: مومن در یک شکم غذا میخورد و کافر در هفت شکم یعنی بسیار میخورد
✳️✍فردی خدمت رسول خدا ص می رسد و از سیری شکم #آروغ می زند . حضرت بلادرنگ فرمودند که آروغ خودت را منع که هر که در دنیا سیرتر است ٬ در قیامت گرسنه تر است ٬پس از آن فرد #طعام سیر نخورد تا از دنیا رفت.
🔰در جایی دیگر حضرت عیسی علیه السلام فرمود
✳️✍تا #گرسنه نشدید چیزی نخورید هرگاه گرسنه شدید شکم پر نخورید زیرا که چون شکم سیر #غذا خوردید ٬ گردن شما فربه میشود ٬پهلوهای شما بزرگ و فربه میشود و پروردگارتان را فراموش می کنید
@Hfadayat
هدایت شده از کانال امام حسین (علیه السلام)
🌿 حفظ احترام همسر
🔸 اختلاف نظر، نمکِ یک رابطهٔ پویاست؛ اما احترام، نَفَسِ آن است. میتوان مخالفت کرد، اما محترمانه.
میتوان گله کرد، اما منصفانه.
فراموش نکنیم که بحثها تمام میشوند، اما اثری که کلمات بر قلبها میگذارند، باقی میماند.
🔸 بیایید حتی در اوجِ دلخوری، پلهای بین خود را با واژههای تند، خراب نکنیم.
🌿 مراقب کلام و دلِ هم باشیم..
#تحکیم_بنیان_خانواده
کانال امام حسین علیه السلام
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
@Hfadayat