eitaa logo
کانال امام حسین (علیه السلام)
2.8هزار دنبال‌کننده
21.5هزار عکس
12.4هزار ویدیو
46 فایل
﷽ ✍️ در میان نامه اعمال در محشر فقط روزهایی که برایت گریه کردم دیدَنیست.... #حسین ساجدی# ارتباط با ما: @noroalzeynab پل ارتباطی: ۰۹۱۸۴۸۸۶۶۸۰ @Hfadayat لینک کانال جهت عضویت
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷چرا شهید علی لاریجانی را در شهر قم دفن کردند؟ ▫️فائضه غفار حدادی نویسنده ادبیات دفاع مقدس در یادداشتی نوشت: چند روز پیش با دو نفر از دوستان برای عرض تسلیت خدمت خانواده شهید لاریجانی رسیدیم. همسر و دو دختر و دو عروسش به استقبال مان آمدند. تواضع و مهمان نوازی شان شرمنده مان کرد. بعد از تسلیت و تعارفات معمول خواستیم کمی هم خاطره بشنویم. ▫️مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد:‌ دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت، پرسیدم:‌ «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟» قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید: ◻️از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان. یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت:‌ «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند. ◻️بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند:‌ آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم. تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.» بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. ◻️داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. ◻️ تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند‌. @Hfadayat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⁉️چگونه صورتی زیبا داشته باشیم🤔🤔 ✳️✍امام علی علیه السلام فرمود :حضرت عیسی علیه السلام به شهری رسید که مرد و زنی با یکدیگر نزاع داشتند . 🔰آن حضرت سبب را پرسید: ✳️✍مرد گفت :که این زن من است و صالحه است و عیبی ندارد ٬ اما من او را دوست ندارم و میخواهم از او جدا شوم . فرمود که سبب این کراهت را بگو چیست ؟؟ ✳️✍مرد در پاسخ گفت این زن صورتش کهنه و بی طراوت شده است در صورتیکه هنوز پیر هم نشده است . ✳️✍حضرت عیسی علیه السلام به زن گفت میخواهی جمالت برگردد و دوباره و تازه شوی ؟ 🔰زن گفت ؛: آری ✳️✍حضرت عیسی علیه السلام فرمود طعام که میخوری ٬ شکم پر مخور ٬زیرا طعام زیاد که در معده به جوش آمد آب روی را می برد . ✳️✍پس آن زن دیگر گرسنه از کنار میکشید پس از مدتی بازگشت و دوباره محبوب شوهرشد . 🔰امام علی علیه السلام: پرخوری سبب میشود :؛ ● بی حال در نماز ○ تباهی بدن ○ تولید دردهای بدن ○ آشفتگی حواس ● کوتاهی عمر 🔰پیامبرص فرمود: مومن در یک شکم غذا میخورد و کافر در هفت شکم یعنی بسیار میخورد ✳️✍فردی خدمت رسول خدا ص می رسد و از سیری شکم می زند . حضرت بلادرنگ فرمودند که آروغ خودت را منع که هر که در دنیا سیرتر است ٬ در قیامت گرسنه تر است ٬پس از آن فرد سیر نخورد تا از دنیا رفت. 🔰در جایی دیگر حضرت عیسی علیه السلام فرمود ✳️✍تا نشدید چیزی نخورید هرگاه گرسنه شدید شکم پر نخورید زیرا که چون شکم سیر خوردید ٬ گردن شما فربه میشود ٬پهلوهای شما بزرگ و فربه میشود و پروردگارتان را فراموش می کنید      @Hfadayat
🌿 حفظ احترام همسر 🔸 اختلاف نظر، نمکِ یک رابطهٔ پویاست؛ اما احترام، نَفَسِ آن است. می‌توان مخالفت کرد، اما محترمانه. می‌توان گله کرد، اما منصفانه. فراموش نکنیم که بحث‌ها تمام می‌شوند، اما اثری که کلمات بر قلب‌ها می‌گذارند، باقی می‌ماند. 🔸 بیایید حتی در اوجِ دلخوری، پل‌های بین خود را با واژه‌های تند، خراب نکنیم. 🌿 مراقب کلام و دلِ هم باشیم..     ‌کانال امام حسین علیه السلام ┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄ @Hfadayat ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
هدایت شده از حسین ساجدی
روزی حضرت «داود (ع)» در مناجاتش از خداوند متعال خواست همنشین خودش را در بهشت ببیند. خطاب رسید: «ای پیغمبر ما، فردا صبح از در دروازه بیرون برو، اولین کسی را که دیدی و به او برخورد کردی، او همنشین تو در بهشت است.» روز بعد حضرت داود (ع) به اتّفاق پسرش «حضرت سلیمان (ع)» از شهر خارج شد. پیر مردی را دید که پشته هیزمی از کوه پائین آورده تا بفروشد. پیر مرد که «متی» نام داشت، کنار دروازه ایستاده و فریاد زد: «کیست که هیزمهای مرا بخرد.» یک نفر پیدا شد و هیزمها را خرید. حضرت «داود (ع) » پیش او رفت و سلام کرد و فرمود: «آیا ممکن است، امروز ما را مهمان کنی؟!» پیرمرد فرمود: «مهمان حبیب خداست، بفرمائید.» سپس پیر مرد، با پولی که از فروش هیزمها بدست آورده بود، مقداری گندم خرید. وقتی آنها به خانه رسیدند، پیر مرد گندم را آرد کرد و سه عدد نان پخت و نان ها را جلویِ مهمانش گذاشت. وقتی شروع به خوردن کردند، پیرمرد، هر لقمه ای راکه به دهان می برد، ابتدا «بسم الله» و در انتها «الحمد للَّه» می فرمود. وقتی که ناهار مختصر آنها به پایان رسید، دستش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «خداوندا، هیزمی را که فروختم، درختش را تو کاشتی. آن را تو خشک کردی، نیروی کندن هیزم را تو به من دادی.مشتری را تو فرستادی که هیزم ها را بخرد و گندمی را که خوردیم، بذرش را تو کاشتی. وسایل آرد کردن و نان پختن را نیز به من دادی، در برابر این همه نعمت من چه کرده ام؟!» پیر مرد این حرفها را می زد و گریه می کرد. حضرت «داود (ع)» نگاه معنا داری به پسرش کرد. یعنی: همین است علت این که او با پیامبران محشور می شود. 📚(داستانهای شهید دستغیب ص ۳۰- ۳۱) ‌┄┅═✧☫✧═┅┄ 💠‌ @Hfadayat