اپیزودِ چهار/
نمیدونم شب چندم بود اما،
لابلای شلوغیِ جمعیت صدایِ همراه بغضش
انقدر رسا بود که توجهم رو جلب کرد.
داشتیم مصاحبه میگرفتیم اومد جلو،
چفیه روی سرش رو مرتب کرد
دوربین چرخید سمت چهرهی خسته و غمزدهش؛
هربار بغض راه گلوش رو بست و تاکید میکرد باید مصاحبه تکرار بشه معتقد بود:
اجنبی نباید اشکِ زنِ ایرانی رو ببینه*
@Hoborr