•حُبور•
فیالحال از درد و خستگی توانِ دیدن کلمات کیبورد رو هم ندارم اما باید بنویسم! باید از امشب و تلفیقِ
ء.
شانه به شانه با اویِ خستهی امیدوار
به سمت موقعیت بعدی قدم برداشتم.
مشغول پانسان خانمِ جوونی شدم
که تیزی ترکش خراش کم عمقی روی
کمرش ایجاد کرده بود.
یسری نخاله رو زمین بود که سرهنگ جوونی
به همراه یه آقای دیگه مشغول بررسی بودن
و بعد چند دقیقه با جمله"سید سنگر شکن بوده" به بررسی خاتمه دادن.
@Hoborr
•حُبور•
ء. شانه به شانه با اویِ خستهی امیدوار به سمت موقعیت بعدی قدم برداشتم. مشغول پانسان خانمِ جوونی شدم
ء.
داغ پشتِ داغ بود،
لیست شهداء رو ازش گرفتم و دیدم
خانواده شهید محرابی صدر لیست جا خوش کرده بودند.
هنوز دیدن اسمشون رو هضم نکرده بودم
که بهم گفت آقای محرابی هدف ترور بوده.
آقای محرابی؟
نخبهای ناشناخته،
همون آقای متواضع و مهربون که از
اولین شبِ تجمع بینِ جمعیت پرچم بین
دستاش بود و همراهِ خانوادهش کفِ خیابون بود.
@Hoborr
•حُبور•
ء. داغ پشتِ داغ بود، لیست شهداء رو ازش گرفتم و دیدم خانواده شهید محرابی صدر لیست جا خوش کرده بودند.
زمان:
حجم:
940.5K
راهِ قدس مردِ جنگ میخواهد؛
@Hoborr
#ژلوفن_صورتی
ساعت از 8 شب گذشته،
مجروح ها به محلِ اسکان هدایت شدند
و آخرین آمبولانس با جمعی از پیکر ها
رفت
با جملهی"خوشبحالش،مثل ارباب شهید شد"سکوت فضا رو شکوند
بغضی که از اول صبح مثل تیغ بینِ گلو بود
و حالا همین جمله تیزیش رو بیشتر کرد.
اما وقتِ گریه نیست،
فضا رو مرتب میکنیم تا به نبرد کف خیابون برسیم!
@Hoborr