•حُبور•
ء. شانه به شانه با اویِ خستهی امیدوار به سمت موقعیت بعدی قدم برداشتم. مشغول پانسان خانمِ جوونی شدم
ء.
داغ پشتِ داغ بود،
لیست شهداء رو ازش گرفتم و دیدم
خانواده شهید محرابی صدر لیست جا خوش کرده بودند.
هنوز دیدن اسمشون رو هضم نکرده بودم
که بهم گفت آقای محرابی هدف ترور بوده.
آقای محرابی؟
نخبهای ناشناخته،
همون آقای متواضع و مهربون که از
اولین شبِ تجمع بینِ جمعیت پرچم بین
دستاش بود و همراهِ خانوادهش کفِ خیابون بود.
@Hoborr
•حُبور•
ء. داغ پشتِ داغ بود، لیست شهداء رو ازش گرفتم و دیدم خانواده شهید محرابی صدر لیست جا خوش کرده بودند.
زمان:
حجم:
940.5K
راهِ قدس مردِ جنگ میخواهد؛
@Hoborr
#ژلوفن_صورتی
ساعت از 8 شب گذشته،
مجروح ها به محلِ اسکان هدایت شدند
و آخرین آمبولانس با جمعی از پیکر ها
رفت
با جملهی"خوشبحالش،مثل ارباب شهید شد"سکوت فضا رو شکوند
بغضی که از اول صبح مثل تیغ بینِ گلو بود
و حالا همین جمله تیزیش رو بیشتر کرد.
اما وقتِ گریه نیست،
فضا رو مرتب میکنیم تا به نبرد کف خیابون برسیم!
@Hoborr
•حُبور•
ساعت از 8 شب گذشته، مجروح ها به محلِ اسکان هدایت شدند و آخرین آمبولانس با جمعی از پیکر ها رفت با جمل
ء.
بوی عطرش آشناست،
در لحظه بغلم میکنه و مرواریدای چشماش مهمون شونه های بیجونم میشه.
مهسای ۱۵ساله رفیق شهیدهش بود،
با جملهی"پیکرشُ دیدی؟"بیقراریش
بیشتر میشه.
گرمتر بغلش میکنم،
به یادِ حرارتِ ترکشی که مهسا رو از آغوشش گرفت!
@Hoborr
•حُبور•
ء. بوی عطرش آشناست، در لحظه بغلم میکنه و مرواریدای چشماش مهمون شونه های بیجونم میشه. مهسای ۱۵ساله ر
ء.
مردم همیشه پایِ کار طبقِ برنامه هرشب،
بعد از آقای روحانی شعار ها رو فریاد میکنند.
حالِ مردمِ محل عجیبِ،
آقای مداح برخلاف هرشب زودتر از موعد همیشگی مرد و زن رو به مجلس بکاء دعوت میکنه.
از چهارراه دور میزنیم و حالا کاروان کنار قتلگاه شهید محرابی و خانوادهش متوقف میشه.
ذکر مبارک 'حسین' با حال عجیبی به گوش میرسید و مرد و زن به بکاء متوسل شدیم.
زیرصدای حسین گفتنِ جمعیت برقرار بود که آقای مداح سکوت کرد!
@Hoborr
•حُبور•
ء. مردم همیشه پایِ کار طبقِ برنامه هرشب، بعد از آقای روحانی شعار ها رو فریاد میکنند. حالِ مردمِ محل