eitaa logo
•حُبور•
839 دنبال‌کننده
99 عکس
23 ویدیو
0 فایل
در شکستِ بال پروازِ دِگَر داریم ما! . . . کپی؟فور کن مومن.
مشاهده در ایتا
دانلود
فی‌الحال از درد و خستگی توانِ دیدن کلمات کیبورد رو هم ندارم اما باید بنویسم! باید از امشب و تلفیقِ یک عالمه احساسِ مشابه بینِ سیلی از غم بنویسم.باید روایتِ عشق هایی که دست در دست رنگِ خون گرفت رو بنویسم. @Hoborr
•حُبور•
فی‌الحال از درد و خستگی توانِ دیدن کلمات کیبورد رو هم ندارم اما باید بنویسم! باید از امشب و تلفیقِ
ء. شانه به شانه با اویِ خسته‌ی امیدوار به سمت موقعیت بعدی قدم برداشتم. مشغول پانسان خانمِ جوونی شدم که تیزی ترکش خراش کم عمقی روی کمر‌ش ایجاد کرده بود. یسری نخاله رو زمین بود که سرهنگ جوونی به همراه یه آقای دیگه مشغول بررسی بودن و بعد چند دقیقه با جمله‌"سید سنگر شکن بوده" به بررسی خاتمه دادن. @Hoborr
•حُبور•
ء. شانه به شانه با اویِ خسته‌ی امیدوار به سمت موقعیت بعدی قدم برداشتم. مشغول پانسان خانمِ جوونی شدم
ء. داغ پشتِ داغ بود، لیست شهداء رو‌ ازش گرفتم و دیدم خانواده شهید محرابی صدر لیست جا خوش کرده بودند. هنوز دیدن اسمشون رو هضم نکرده بودم که بهم گفت آقای محرابی هدف ترور بوده. آقای محرابی؟ نخبه‌ای ناشناخته، همون آقای متواضع و مهربون که از اولین شبِ تجمع بینِ جمعیت پرچم بین دستاش بود و همراهِ خانواده‌ش کفِ خیابون بود. @Hoborr
•حُبور•
ء. داغ پشتِ داغ بود، لیست شهداء رو‌ ازش گرفتم و دیدم خانواده شهید محرابی صدر لیست جا خوش کرده بودند.
ء. پیکرِ آقای محرابی و دو فرزندشون رو با آمبولانس راهی کردند،اما مادر نیست. از ساختمون فاصله گرفتم و مدام بینِ کار خبر از خانم محرابی میگرفتم. حوالیِ ساعت ۸شب،درِگوشی بهم گفت: خانم محرابی در راهِ معشوقش سر داد... @Hoborr
برای کدوم‌ غم مویه می‌کردم؟ کدوم غم اشک میشد تا از چشمام بباره؟ کدوم آه میشد که از عمقِ جان بیرون بیاد؟ باید ایستاده و پرافتخار گریه میکردم برای غمی که همچون میخِ داغی قلبم رو ذوب می‌کرد! @Hoborr
میان ناآرامی ها، تو همان لذت دو رکعت نمازِ مستحب از سرِ شوقی🤍 @Hoborr
برایم"یَقیناً کُلُّهُ خَیر"‌ی..!
ساعت از 8 شب گذشته، مجروح ها به محلِ اسکان هدایت شدند و آخرین آمبولانس با جمعی از پیکر ها رفت با جمله‌ی"خوشبحالش،مثل ارباب شهید شد"سکوت فضا رو شکوند بغض‌ی که از اول صبح مثل تیغ بینِ گلو بود و حالا همین جمله تیزی‌ش رو بیشتر کرد. اما وقتِ گریه نیست‌، فضا رو مرتب میکنیم تا به نبرد کف خیابون برسیم! @Hoborr
•حُبور•
ساعت از 8 شب گذشته، مجروح ها به محلِ اسکان هدایت شدند و آخرین آمبولانس با جمعی از پیکر ها رفت با جمل
ء. بوی عطرش آشناست، در لحظه بغلم میکنه و مرواریدای چشماش مهمون شونه های بی‌جونم میشه. مهسای ۱۵ساله رفیق شهیده‌ش بود، با جمله‌ی"پیکرشُ دیدی؟"بی‌قراری‌ش بیشتر میشه. گرم‌تر بغلش میکنم، به یادِ حرارتِ ترکش‌ی که مهسا رو از آغوشش گرفت! @Hoborr
•حُبور•
ء. بوی عطرش آشناست، در لحظه بغلم میکنه و مرواریدای چشماش مهمون شونه های بی‌جونم میشه. مهسای ۱۵ساله ر
ء. مردم همیشه پایِ کار طبقِ برنامه هرشب، بعد از آقای روحانی شعار ها رو فریاد می‌کنند. حالِ مردمِ محل عجیبِ، آقای مداح برخلاف هرشب زودتر از موعد همیشگی مرد و زن رو به مجلس بکاء دعوت میکنه. از چهارراه دور میزنیم و حالا کاروان کنار قتلگاه شهید محرابی و خانواده‌ش متوقف میشه. ذکر مبارک 'حسین' با حال عجیبی به گوش می‌رسید و مرد و زن به بکاء متوسل شدیم. زیرصدای حسین گفتنِ جمعیت برقرار بود که آقای مداح سکوت کرد! @Hoborr