•حُبور•
مَقصَد از سامانِ هستی مِهرِ تابانِ تُ بود هَمچو شَبنم چهره چون دادی نِشان َبرخاستم! _شهید خامنهای @
چه داغ ها که ندیدَم، چه دَرد ها نَکِشیدم
تو هم بگو چه کِشیدی؟ به غیر دَست کشیدن!
_سیدتقی سیدی
@Hoborr
•حُبور•
آرامِ دل،بند بندِ دلم میخواند: اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها
زمانِ بدرقهات رسیده و من زمزمه میکنم:
سُبْحَانَ من خَلَقَ الجَمَالَ وَجَمّلكْ..🤍
تماماً شبیهِ آیات قرآنی،
هیچگاه تکراری نمیشوی!
هلالِ صورتت سورهی قمر است
و حلاوتی دارد که مرا وادار به
تفسیر مژگانت میکند.
هرگاه چشمهایَم به رویِ تو بیافتد
به خواندن سوره چشمانت اکتفا نمیکنم،
تورا خَتم میکنم..
@Hoborr
نامهی شمارهی۱؛/مکتوب شده
در تاریخِ ۲۲ اردیبهشتِ سالِ جدیدِ فراق.
عزیزِماندگارِ من سلام،
روزگارت خوش و شبنم چشمانت گرم.
فنجانِ گل سرخی مامان حنا را مهمان
چایی کردهام،فکر میکنم پدربزرگ هم
مانند همیشه پیش از همه متوجه دلتنگیام
شده زیر چشمی احوالاتم را زیر نظر دارد،
دیسکِ معروفِ همیشگیاش را از
جعبه برداشته و روی گرامافون گوشه
اتاق گذاشته.
شجریان میخوانَد "گفتم غم تو را دارم" و من
طبقِ عادت همیشگیام در ابریشم خیال
پرسه میزنم و به یادِ خاطرات خوش ایامِ
بودنت دلتنگی ها را با اشک بدرقهی
خلیجِ چشمانم میکنم؛مروارید های سفید
را در دریای دلم غرق میکنم و زخمِ دوری
اینگونه کمی آرام میگیرد.
پدربزرگ همچنان خیره به من و نوشته هایم مانده،با شجریان میخواند و ما بینِ زمزمه هایش میگوید:
تقلا نکن ماهی جان،عشق استوار بر پایه غم و اندوه است. برای تحمل این غم عزیز به دنبال همراه نباش،بلکه بدنبالِ همسنگر باش تا انتهای
رسیدن به خطِ مقدم رهایت نکند.
یعنی همسنگرِ منی؟
@Hoborr