به نام، یاد و توکل بر او
سلام و کوچکترین شهید دفاع مقدس
🌹🌹دانش آموز ۱۲ ساله میبدی
🌹شهید محمدحسین ذوالفقاری در تاریخ ۲۸ دی ما ۱۳۶۰ در جبهه های جنگ و در منطقه عملیاتی شوش ، کارنامه قبولی شهادت را از حضرت حق دریافت کرد.
زادگاه او بخش شورک واقع در شهرستان میبد است که با تقدیم ۷۲ شهید و جاویدالاثر نام خود رادر ردیف حماسه سازان و قهرمان پروران کشور به ثبت رسانده است به گونه ای که در دوران دفاع مقدس به علت کثرت تقدیم لاله های ارغوانی به باغستان شهادت به نام" شهیدیه " تغییر نام داد.
طلوع دل انگیز او در دهم فروردین ماه ، سال ۱۳۴۸ بود.
هنوز ۵ بهار از عمرش نگذشته بود که در محضر ادیب عشق بر سر سفره وحی ، مائده های آسمانی نشست.
در مهرماه ۱۳۵۵ همزمان با بازگشایی مدارس ، محمد حسین در سن شش سالگی با نشاطی کودکانه پا به محیط با صفای مدرسه نهاد .در پرونده شخصیتی محمد حسین در دبستان سلمان این عبارت به چشم می خورد : دانش آموز محمد حسین ذوالفقاری از نظر دقت ،فهم ،حافظه ،کوشش،سرعت عمل و اتکا به نفس خوب است ودر تلاش انفرادی فعال و در فعالیت های گروهی مدیر می باشد.
در تابستان ۱۳۵۷ به همراه خانواده اش برای زیارت قبور ائمه اطهار و از طریق مرز کویت به کشور عراق عزیمت می نماید.
زائر کوی کربلا ، در عراق ، سیمای نورانی امام را در تبعید می بیند و نماز جماعت را به مقتدای خود حضرت امام خمینی قدس سره الشریف در مسجد شیخ انصاری اقامه می کند و در هنگام بازگشت عکس های امام را به همراه کتاب ممنوعه نهضت اسلامی را بدون اطلاع والدین خود ،مخفیانه به ایران آورد.
با آغاز جنگ تحمیلی ، محمد حسین ۱۲ ساله آهنگ جبهه میکند.
پدرش می گوید : پس از دیدن دوره آموزش نظامی آمد و گفت:پدر می خواهم بروم جبهه.
گفتم:درس واجب تر است.
گفت:در آینده هم می شود درس خواند ،اکنون لازم است بروم.
گفتم: تو چه کار می توانی انجام دهی؟ توخیلی کوچکی هنوز ۱۲ سال بیشتر نداری!
ناراحت شد و گفت:می گویید من نروم ؟حتی نمی توانم برای رزمندگان آب ببرم که این چنین حرفی به من می زنید ؟
گفتم: چرا.
گفت:پس می روم، سر انجام عازم جبهه شد، با این که فرزند بزرگترم هم در جبهه بود حرفی نزدم. چون او اصلا فرزند این دنیا نبود و دل به این دنیا نبسته بود .نوجوان بود ولی روح بزرگی داشت.
محمد حسین در تاریخ ۲۳ مهر۱۳۶۰چون شهابی رهیده از خاکریز شهر با سرعت نور راهی کهکشان پر فروغ جبهه شد.
وقتی برادر بزرگتر محمد حسین در تاریخ ۱۸ آذرماه ۱۳۶۰در منطقه بستان به فیض عظیم شهادت نائل شد ، مسئو لین تصمیم گرفتند بدون این که وی از شهادت برادرش مطلع شود، او را روانه میبد نمایند.
یکی از همرزمانش می گوید:
او از شهادت برادرش مطلع بود. وقتی به او گفتم حالا که برادرت به شهادت رسیده ، بهتر است که به میبد بروی.او با روحیه ای عالی جواب داد : اگر بروم دیگر نمی گذارند به جبهه برگردم.هنگامی که اصرار کردم گفت او برای خودش شهید شده ،آخرت برای اوست نه من . و ادامه داد : اسلحه برادرم را برمیدارم تا دشمن بداند با چه کسانی طرف است. سرانجام او را برای مراسم برادرش به میبد روانه می کنند . هنوز مراسم چهلم برادرش برگزار نشده بود که او با پیشانی بند سبز رنگ یا ثارالله رهسپار عرصه های عشق و ایثار می گردد و پس ازحماسه آفرینی ها بی شمار در تاریخ ۲۸ دی ماه ۱۳۶۰ در دشت شقایق خیز شوش بر اثر اصابت چندین ترکش خمپاره به هردو دست و هر دو پا در حالی که زمزمه یا حسین بر لب داشت به لاله های هم رزم خود پیوست .
پیکر پاکش که همچون" شیشه عطری شکسته" فضای مراسم تشییع را عطر افشان نموده بود به طرف زادگاهش شهیدیه میبد تشییع و در جوار برادر شهیدش علیرضا در گلزار شهدای همیشه جاوید به عنوان دهمین شهید این منطقه به خاک سپرده شد.
#یادش_واجب
#راهش_سبز_پررهرو.
منبع :شیشه عطری که شکست.
نویسنده :صدرالدین دهقان
🌹خبرگزاری یزد فردا
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم و بحقهم
http://eitaa.com/joinchat/3596353543C6a32d10ca9
#جلال_کریمی_مهرجردی
@Jalal_va_bibikhanom