مثل یه سحابی تو دل فضا میمونی!
محل تولد کلی چیز باحال و خفن از جنس ستاره و سیاره:>
برای آلبالو خسته
نمیدونم چیچی!
برای شنبلیله
معصومه رو باحجاب کشیدم چون موهاش یادم نیست تا کجاش بود🤓
نمیدونم چیچی!
انگار هر چه دست و پا میزدم نمیشد! نمیدانم شاید هم شده و من خبر ندارم دوست نداشتم ببینم رویا هایم دار
ایناهاش
یه لحظه فروپاشیدم که شاید اشتباهی واسه یه نفر دیگه گذاشته باشم🤡
تلاش تلاش تلاش!
خد را در چارچوبی معین قرار دادهام که میدانم نتیجه اش میشود ذوق های بسیار زیادم. چارچوبی سفت و سخت که هر آدمی توانایی قرار گرفتن در آن را ندارد.
کدام آدم عاقلی دوست دارد فقط به خاطر لحظه ی کوتاه ذوقزدگی خود را در چنین سختی ای قرار دهد؟ قطعا هیچکس!
اما من و آنها که مثل من هستند طوری لحظه ی ذوقزدگی را میپرستیم که برای رسیدن به آن هر کاری میکنیم! ما از خودمان هم گذشتیم!
جنگ درونیای که هر روز و هر شب در وجودمان اتفاق میافتد که "بس کن! اندکی استراحت" را نادیده گرفتیم و به راهمان ادامه دادیم.
اما آیا لحظه ی ذوقزدگی هم این چنین خواستار ما هست که با آغوش بازش ما را مشتاقانه بپذیرد؟
برایhttps://eitaa.com/lunkia