𓂃 ᥲ ᥣі𝗍𝗍ᥣᥱ 𝗀іrᥣ ᥕһ᥆ ᥲᥣᥕᥲᥡs sᥲіძ sһᥱ ᥕᥲs 𝗀᥆ᥒᥒᥲ ᥣᥱᥲ᥎ᥱ, ᑲᥙ𝗍 sһᥱ ᥒᥱ᥎ᥱr ძіძ. sһᥱ ȷᥙs𝗍 sᥲіძ sһᥱ ᥕᥲs 𝗀᥆ᥒᥒᥲ ᥣᥱᥲ᥎ᥱ. 𓂃💭
کاش میشد صدات رو توی شیشههای بلوری زندانی کرد، نگاهت رو قاب گرفت و روی دیوار اتاق آویزون کرد.
دلم میخواد عطرت رو لای صفحات کتابهای قدیمی پنهان کنم، اسمت رو روی آینهها بنویسم و سایهات رو روی صندلی کنار پنجره نگه دارم.
کاش میشد از خاطراتت مجسمهای ساخت، دورش روبان مشکی بست و توی جعبهای مخملی گذاشت؛ درست مثل گرانبهاترین چیزی که هیچوقت نمیشه صاحبش شد. 𓍯🌬