هدایت شده از -مُنیــب
سرمو تکون میدمو دیوونهای نصیبش میکنم. بعد خاموش کردن نت میرم توی پیامهای ذخیره شده و شروع میکنم به فکرکردن و همزمان با گوش دادن به قطعه توقع که هربار با گوش دادنش جونم میره و برمیگرده، سعی میکنم به زندگیم و اوضاعش فکرنکنم و بنویسم .
تقریبا سهماهی میشد که با یلدا دوست
بودم،
همهچیزم از گذاشتن اولین و آخرین تقدیمی چنلم شروع شد که
نمیدونم چیشد و چرا که یهو اون پیام سند شد توی چنلم اونم
دقیقا ًوسط جاده!
همهی دوستیا به یهنحو شروع میشه که
فکرشم حتی به ذهنت خطور نمیکنه، ولی
دوستی ما، قشنگ شروع شد...
دوستی ما اینطور بود که با شناختن دیگران،
حرف زدن و پذیرفته شدن ازسمت همدیگه
استارت خورد و همهی اینا یهویی شکل گرفت
دوستی یهویی ما که یهو و بیخبر بهوجود
اومد، ریشههاش موند توی خاک، جون گرفت
و نور خورشیدو جذب کرد، موندگار شد و حالا،
هر روزی که چت میکنیم، جوونهش سبزتر و
سبزتر میشه و یهروز، سر میکشه به آسمونا و
خدارو چه دیدی، شاید همون درختی که
یهروز جوونه بود، بتونه از رعد و برقا ُموج
ِسیلایی که بازهم یهویی، از خودمون توی
ناراحتی نشأت میگیره محافظت کنه و همون
ریشهها، تاابد توی خاک باشن و به آیندمون امیدوار...
<اما این راه دور َم، یهروزی میاد که به پایان
بده اما تا اون روز، این همهجا و همیشه
ازمن به تو نصیحت که با رفتن، نرفتن، رفتار
و برخورد اونایی که جونتن خودتو عذاب
نده...
-صبور باش که زمان درست میکنه !>
توی حال بدیم بود ُقلمم ریـ..ده، درکل
امیدوارم خوشت بیاد صاحب ِلونـه(:
پ.ن:
نامهای که یلداخانوم سرش کچل کرد منو🤡#منیـبنوشت (شایدبمونه)
لــــونــــه | 𝐋𝐨𝐧𝐞
سرمو تکون میدمو دیوونهای نصیبش میکنم. بعد خاموش کردن نت میرم توی پیامهای ذخیره شده و شروع میکن
اصلا نمیدونم چیبگم😭
نوشته ت🛐>>>
عاشقتم خیلی زیاااااد:))))