🍂 #برگی_از_خاطرات
🍃تنها ارثیه حضرت زهرا(س)
روی مسئله #چادر و #حجاب خیلی حساس بود. #تاکید داشت که ایراد چادر مگر چیست که این زنها سرشان نمیکنند. تکیه کلامی داشت که میگفت #یک_چادر از #حضرت_زهرا (س) به خانمها #ارث رسیده است. بعضی زنها لیاقت داشتن این تنها ارثیه از دختر پیامبر (ص) را هم ندارند تا آن را #حفظ کنند. دوست داشت که خانمها با حجاب و چادری باشند.
✨ #شهیدمحمدرضادهقان✨
♡ایـنْجاوقف شهَــداســت..
#مدافع_حرم
#شهید_سیدمحمدحسین_میردوستی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگی_از_خاطرات
◽️از همان کودکی میگفت: هر کس #زیارت_عاشورا بخواند #شهید میشود...
◽️به قدری به #حضرت_ابوالفضل(ع) علاقه داشت که وقتی اسم مبارک حضرت میآمد، محمد حسین از خود بی خود میشد..
◽️برادرش در یکی از مأموریتها چشم راستش را از دست داد و جانباز شد... محمدحسین خود را مانند حضرت ابوالفضل(ع) فدای برادرش میکرد و به برادرش میگفت «عیب ندارد من عصای تو هستم و ناراحت نباش حتی اگر کور شوی من همراهت هستم..
#یادش_با_ذکر_صلوات❣🍃
@Karbala_1365
°•|🌿🌹
#جانباز_شیمیایی
#شهید_حمیدرضا_مدنی_قمصری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگی_از_خاطرات
🔴 بیماری که خون غیرمسلمان به بدنش نمیرفت..
◽️در همان سفر آخر، بدنش نیاز به خون پیدا کرد. پزشک معالجش هرچه خون به او تزریق میکرد وارد رگ نمیشد! کادر پزشکی انگلیسی متعجب مانده بودند.
◽️حمید آقا حسابی خندید و به آنها گفته بود «شفیعی یا علی... محال است خون غیرمسلمان به بدنم وارد شود... هر کاری میخواهید انجام دهید. این اتفاق محقق نمیشود...»
◽️یک مسلمان سیاهپوست را آوردند و خونش را به حمیدرضا تزریق کردند؛ خون به سرعت و به راحتی وارد بدنش شد...
🔻پزشک معالجش، دکتر گیلیکز، بلافاصله شهادتین را گفت و مسلمان شد...
°•{نــشــــربمنــــــاسبتــــــــ
#ســالــــروزشھــــادتــــــــــــــ💔}•°
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @karbala_1365
°•|🌿🌹
#جانباز
#مداح_اهل_بیت
#شهید_سیدمجتبی_علمدار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگی_از_خاطرات
◽️به سید میگفتم : اینا کی هستند
میاری هیئت ؛ بهشون مسولیت میدی؟
◽️میگفت: کسی که تو راه نیست، اگه بیاد توی مجلس اهل بیت و یه گوشه بشینـه و شما بهش بها ندی، میره و دیگه هم بر نمیگرده اما وقتی تحویلش بگیری، جذب همین راه میشه.
#یادش_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @karbala_1365
°•|🌿🌹
#مدافع_حرم
#شهید_مجتبی_کرمی
🔺گردان ۱۵۴ تکاور حضرت علی اکبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگی_از_خاطرات
◽️شب عملیات، مجتبی بر ساعد دست خود اسم مبارک حضرت رقیه(س) را با حنا مینویسد و همان میشود که روز بعد مصادف با سوم محرم الحرام به نام شب حضرت رقیه(س) به درجه رفیع شهادت نایل میشود این در حالی است که ریحانه او نیز دختری سه ساله است.
#فرازی_از_وصیتنامه
◽️به دختر سه سالهام ریحانه جان بگویید که دوستش داشته و دارم ولی دفاع از حرم حضرت زینب (س) و دردانه سه ساله امام حسین (ع) واجب بود. خیلی دوست داشتم که دخترم ریحانه حافظ قرآن شود. اگر امکان داشت برایش محیا کنید.
°•{نــشــــربمنــــــاسبتــــــــ
#ســالــــروزشھــــادتــــــــــــــ💔}•°
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @karbala_1365
°•|🌿🌹
#نوجوان_۱۳_ساله
#بزرگ_مرد_کوچک
#شهید_بهنام_محمدی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگی_از_خاطرات
🔴نوجوانی که نیروهای بعثی عراق را شگفت زده کرد
◽️بهنام چندین بار نیز به اسارت دشمن درآمد؛ اما هر بار با توسل به شیوهای از دست آنان میگریخت.
◽️برای فریب عراقیها میزد زیر گریه و میگفت: “من دنبال مامانم میگردم گمش کردم” او با بهرهگیری از توان و جسارت خود توانست اطلاعات ارزشمندی از موقعیت دشمن را به دست آورده و در اختیار فرماندهان جنگ قرار دهد.
◽️عراقیها که فکر نمیکردند این نوجوان ۱۳ ساله قصد شناسایی مواضع، تجهیزات و نفرات آنها را دارد، رهایش میکردند.
◽️یک بار که رفته بود شناسایی، عراقیها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به او زدند جای دست سنگین مامور عراقی روی صورت بهنام مانده بود وقتی برگشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود هیچ چیز نمیگفت فقط به بچهها اشاره کرد عراقیها کجا هستند و بچهها راه میافتادند.
◽️این شیر بچه شجاع و پرتلاش بختیاری در رساندن مهمات به رزمندگان اسلام بسیار تلاش میکرد. گاه آنقدر نارنجک و فشنگ به بند حمایل خود آویزان میکرد که به سختی میتوانست راه برود.
◽️علاقه عجیبی به امام خمینی (ره) داشت، به گونهای که اینگونه سفارش کرده بود: از بچهها میخواهم که نگذارند امام تنها بماند و خدای ناکرده احساس تنهایی بکند.
🆔➣ @Karbala_1365
°•|🌿🌹
#طلبه
#بسیجی
#شهید_علی_خلیلی
🔺شهید امر به معروف و نهی از منکر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگی_از_خاطرات
◽️اواخر ماه صفر بود تازه از سفر کربلای #اربعین برگشته بودیم، درد در ناحیه شکمش بود و خیلی اذیتش میکرد کف حجره میخوابید و به خودش میپیچید و گریه میکرد..
◽️میگفتیم: علی اونقدر درد داری که گریه میکنی؟ قوی باش پسر!
میگفت: نه؛ دارم به یاد غربت امام مجتبی گریه میکنم؛ میگن زهر، پارههای جیگر آقا رو کنده بود و....
راوی 👈 دوست شهید
#یادش_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @karbala_1365
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🔻🔻🔻
💠 #زندگینامه
◽️احمد پلارک همان شهیدی است که مزار عطرآگینش مورد توجه بسیاری از افراد بوده و زیارتگاه مراجعه کنندگان به گلزار شهدای تهران شده است. نام اصلی این شهید بزرگوار «منوچهر پلارک» است که نزد بیشتر افراد به «سیداحمد پلارک» شهرت دارد.
◽️وی در ۷ اردیبهشت ۱۳۴۴ دیده به جهان گشود و اصالتی تبریزی داشت.
◽️شهید سیداحمد پلارک در زمان جنگ در یکی از پایگاههای شلمچه، به عنوان یک سرباز معمولی همیشه مشغول نظافت توالتهای آن پایگاه بود، به طوری که بوی بدی بدن او را فرا میگرفت. تا اینکه در سال ۶۶ در یک حمله هوایی هنگامی که او به مانند سایر روزها در حال نظافت بود، موشکی به آنجا برخورد کرده و او شهید و در زیر آوار مدفون میشود. پس از این اتفاق هنگامی که امدادگران در حال جمع آوری زخمیها و شهیدان بودند، متوجه بوی شدید گلاب از زیر آوار میشوند، پس آوار را کنار زده و با پیکر پاک این شهید که غرق در بوی گلاب بود؛ مواجه میشوند.
◽️پیکر پاک شهید پلارک در بهشت زهرای تهران (قطعه ۲۶، ردیف ۳۲، شماره ۲۲) به خاک سپرده شده است.
◽️اما نکته قابل توجه درباره این شهید که آن را از سایر شهدا متمایز میکند، بوی گلابی ست که از مزار مطهرش به مشام میرسد. همچنین سنگ قبر این شهید همواره نمناک بوده، به طوری که اگر سنگ قبر وی را خشک کنیم، از سمت دیگر خیس شده و از گلاب سرشار خواهد شد؛ به همین دلیل او را «شهید عطریِ قطعه ۲۶» لقب دادهاند.
◽️میگویند شهید پلارک مثل یکی از سربازان پیامبر (ص) در صدر اسلام، «غسیل الملائکه» بوده است. «غسیل الملائکه» به کسی میگویند که ملائکه غسلش داده باشند و به همین علت مزار او همیشه خوشبو و عطرآگین است.
🌹➼┅══┅┅───┄
📃 #برگی_از_خاطرات
◽️آخرین مسئولیت شهید پلارک، فرماندگی دسته بود.
◽️در والفجر 8 از ناحیه دست و شکم مجروح شد، اما کمتر کسی میدانست که او مجروح شده است. اگر کسی درباره حضورش در جبهه سوال میکرد؛ طفره میرفت و چیزی نمیگفت.
◽️یک دفعه در منطقه خواستیم از یک رودخانه رد شویم، زمستان بود و هوا به شدت سرد. شهید پلارک رو به بقیه کرد و گفت: اگر یک نفر مریض بشود، بهتر از این است که همه مریض شوند. یکی یکی بچهها را به دوش کشید و به طرف دیگر رودخانه برد. آخر کار متوجه شلوار او شدیم که یخ زده و پاهایش خونی شده بود.
🌹➼┅══┅┅───┄
✍ #فرازی_از_وصیتنامه
◽️مادر! توجه کن! اگر من به زیارت امام رضا(ع) میرفتم، مگر شما نگران بودید، بلکه خوشحال بودید که به زیارت و پابوس امام خویش رفتم. حال شما اصلا نباید نگران باشید، چراکه من به زیارت خدایم و خالق و معشوقم می روم.
پس همچون مادران شهیدپرور، استوار و محکم باش و هر کس خواست کار خلافی بر ضد انقلاب انجام دهد، جلویش بایست، حتی اگر از نزدیکترین کسان باشند.
◽️خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم، جز معصیت چیزی ندارم و ... اگر تو کمک نمیکردی و تو یاریم نمیکردی، به اینجا نمیآمدم و اگر تو ستارالعیوبی را برمیداشتی، میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمیآمدند، هیچ بلکه از من فرار میکردند، حتی پدر و مادرم.
◽️خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانی که مانع از رسیدن بنده به تو میشود. الهی العفو...
🔺《بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید «امام دوستت دارم و التماس دعا دارم» که میدانم بر سر قبرم میآید》
🚨تنها خواسته شهید پلارک که برآورده نشد؟؟👆👆
#یادش_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @karbala_1365
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
°•|🌿🌹
#دانشجو
#پزشکی
#شهید_سیدمحمد_شکری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگی_از_خاطرات
🔴 #آخرین_کلام_شهید
◽️«به سوی جبههها میروم تا ارباً اربا را تجربه کنم» و تجربه کرد و شهد شیرین شهادت را به گونهای نوشید که پیکر به خانه برگشتهاش قطعه قطعه بود.
◽️در روز تشییع او همه جور آدمی آمده بود، دانشجویان و اهل محل همه برای بدرقه محمد آمده بودند.
◽️در روز دفن او زمانی که من خواستم محمد را دفن کنم #شهید_سیداحمد_پلارک آمد و گفت اجازه بده من او را دفن کنم. گفتم چرا گفت روز دفن من تو من را در قبر بگذار که به یک ماه نرسیده پلارک هم شهید شد و کنار قبر محمد به خاک سپرده شد.
راوی 👈 برادر شهید
°•|🌿🌹
#طلبه
#شهیده_فهیمه_سیاری
#ولادت : ۱۳۳۹/۳/۱
#محل_تولد : تهران
#شهادت : ۱۳۵۹/۹/۱۲
#محل_شهادت : بانه - درگیری با گروههای ضد انقلاب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
💢 #برگی_از_خاطرات
◽️از بی بندوباری بيزار بود. حجاب و حيای بالایی داشت. میگفت "بدم میآيد از دخترهايی كه بين راه معطل میكنند تا مدرسه پسرانه تعطيل شود و همديگر را ببينند".
◽️روزیكه قرار بود فرح، برای بازديد به مدرسهشان برود، توی دفترچهاش نوشته بود: "گفتهاند هر كس حجابش را بر ندارد يا در مراسم شركت نكند، از انضباطش كم میشود يا او را اخراج میكنند. با اين حال من به هيچ قيمتی در اين مراسم شركت نخواهم كرد، حتی اگر مرا اخراج كنند."
#یادش_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
@karbala_1365
#برگی_از_خاطرات
کنارش ایستاده بودم
شنیدم کہ مےگفت :
صلےاللّٰہ علیک یا صاحبالزمان♥
بهش گفتم :
چرا الان بہ امامزمان سلام دادے..؟
گفت : شاید این وزشِ باد و نسیم
سلام منو بہ #امامزمانم برساند :)🌱
#شهید_ابومهدے_المهندس🌷
…❀
@Karbala_1365🌹
●➼┅═❧═┅┅───┄