هدایت شده از حٰاجْقٰاسِمْسُلیْٖمٰانےٖ🌷
گفتـی چـه خَبَــر؟
لال شُـدَم
هیـچ نگفتَـم
بعداز تو مَـرا
جُز غَـم ِ هِجـران
خَبَـری نیسـت
🍂🌸🍂
شهیدان:
#طالبی_و_تاجوک🌹
🌸....
@Karbala_1365
『شـُ℘َـدٰآۍِڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
گفتـی چـه خَبَــر؟ لال شُـدَم هیـچ نگفتَـم بعداز تو مَـرا جُز غَـم ِ
🌸فراز هایی از #وصیت_نامه #شهیدمصطفی_طالبی:
✨بارالها ، تو خود آگاهی که ما به جز تو و خواسته های تو چیزی را در دنیا دنبال نمی کنیم . بارالها ، چشم امید به بهشت تو مرا به سوی جبهه نکشاند و دوری از دوزخت نیز در راهت استوارم نکرد ، هر چه بود امید به انجام حُکمت بود و در این راستا از بذل جان دریغ ندارم .
#خدایانعمت_شهادت_را_ازعاشقان_راهت_نگیر چرا که اگر بگیری چه کنم ؟ چشم امید به نوشیدن شربت شهادت دلها را تسکین می دهد . خدایا ، آن روز نیاید که دست از جنگ و دفاع بکشیم و به مادیات روی آوریم که اگر چنین شود در پیشگاه تو و رسولت چه جوابی دهیم؟
🌸.....
@Karbala_1365
هدایت شده از حٰاجْقٰاسِمْسُلیْٖمٰانےٖ🌷
✨❤️✨
❤️بنویس برایم فقط دوست داشتنت را...
سعادتی به جهان
مثل دوست داشتنت
نیست...
#سالروزشهادت
🌹سرداروجانباز
#شهیدمصطفی_طالبی🌹
🌸.....
@Karbala_1365
بین هجوم این همه تصویر رنگ رنگ
تنها نگاه توست که در قاب میزنم...
#شهید_محمد_غفاری
https://eitaa.com/saberin_shahid_ghafari
هدایت شده از پاسدار شهید محمد غفاری
خدایـــا
خستہ و دلشکستہ ام
مظلوم از ظلم تاریـخ
پژمرده از جهل اجتماع
ناتوان در مقابل طوفان حوادث
نا امید در برابر افق مبهم و مجهول
تنهـابیڪس و فقیـر
در ڪویر سوزان زندگـی
محبوس در زنـدان آهنین حیات
دلِ غمـزده و دردمندم
آرزوی آزادی میڪنـد وَ
روح پژمردهام خواهشِ پـرواز دارد
تا از بار هستـی برهـد
و با خـدای خـود به وحـدت رسـد
#مناجات_نامه
#شهید_مصطفی_چمران
🌹 @saberin_shahid_ghafari
『شـُ℘َـدٰآۍِڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
🌸 #معرفی_شهدا...🌸 🌹شهید #حاج_حسن تاجوک🌹 تاریخ ومحل تولد: 6/1/1340 ملایر تاریخ ومحل شهاد
🌸 #معرفی_شهدا..🌸
🌹سردارشهید
#حاج_حسن_تاجوک🌹
🌷 #حسن در #ملایر به دنیاآمد.
کودکی اش در محیطی آکنده ازمعنویت سپری شد.در سال 1346 جهت جهت تحصیل قدم به دبستان نهاد واین مرحله را از آغاز تا پایان باهوش و ذکاوتی که داشت به خوبی پشت سرگذاشت. حسن از همان ابتدا علاقه ای وافر نسبت به به سالارشهیدان حضرت حسین(ع) در دل داشت و در جلسات عزاداری مولایش با شور و شوق شرکت می کرد. در سال 54 وارد دبیرستان شد ودر این هنگام بود ذهن فعال او اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه را به خوبی درک می کرد. در جریانات #انقلاب فعالانه شرکت داشت به نحوی که چندین مورد به دست عوامل #ساواک شاه مورد ضرب و شتم قرارگرفـت.وقتی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید ، با عشقی عجیب به دیدار محبوب خود در #قم شتافت که درآنجا بخاطر شوق به این دیدار به زیر ماشین رفت اما با کمال تعجب صدمه ای به او نرسید. در آتشی که مزدوران ضد انقلاب در کردستان به پا کرده بودند جانانه حضوریافت وتا اوایل شروع جنگ تحمیلی در آنجا مشغول مبارزه با آنها شد. با زبانه کشیدن شعله جنگ به جبهه نبرد علیه کفار بعثی شتافت واینگونه صفحه ای دیگر از دفترمبارزات خود را ورق زد.
در فروردین ماه سال 60 جهت #ازدواج به شهر آمد اماسریع پس ازاین امربه جبهه برگشت وماهها در آنجا ماند. در سال 61 به اتفاق تعدادی از فرماندهان جهت شناسایی منطقه جدید در #سومار رفته بودند که با برخورد به کمین دشمن و درگیری ، برادران : #محمدآل_پورحجازی و #حسین_جعفری به #شهادت می رسند برادر حاج رضا مستجیری به ا#سارت درمی آید و #حاج_حسن به شدت #مجروح می شود و عراقی ها به خیال اینکه او شهید شده رهایش می کنند وبعد از یکی دو روز توسط نیروهای خودی به عقب منتقل می شود.
#سردار رشید حاج حسن تاجوک در حالی که جراحات بسیاری را در بدن داشت ، زخم ماندن در این #قفس تاب از کفش برده بود تا اینکه سرانجام پس از سالهای متمادی حضورش در جبهه ها و ایثار و فداکاریهای بی شمار در تاریخ اول #تیرماه۶۷ نماز عشق را در محراب خون سلام گفت و به دیار معبود شتافت.❣
🌸روحش شادو راهش پررهرو🌸
🌸....
@Karbala_1365
『شـُ℘َـدٰآۍِڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
چھ نزدیڪ اسٺ جان تو بھ جانم... ----*l 🍃🌺🍃l*---- ایستاده از راست شهید #حاج_حسن_
🌸🍂🍃🍂🍃
🍂🍃🍂
🍃
🌹 #شهیدحسن_تاجوک🌹
🌺 #خاطره_اول
🌷حاجی شوخ طببع بود ولی به لحاظی که به عنوان #فرمانده گردان سعی می کرد آن صلابت فرماندهی خودش را حفظ کند. سعی می کرد بچه هایی که اهل شوخی اند و توی جمع شوخی کنند که حاجی هم درکنارآنها می خندید . این نبود که حاجی بگوید وبچه ها بخندند.. ما یک عکس داشتیم ازحاجی که #شهیدان_حبیب_و_نبی_الله_ترکاشوند در سمت چپ و راستش ایستاده بودند و عکس انداخته بود. قبل از عملیات گرده رش و قبل از شهادت حاجی در چهار زبر باهم یک عکس انداختیم که سمت راستش من ایستادم و سمت چپشان آقای کریم ترکاشوند. عکس را که انداختیم گفتم:
حاج آقا این عکس می دانی چه چیزی را یاد آدم می آورد؟ و چه چیزی به یاد تو می اندازد؟
گفت: چه چیزی؟
گفتم: آن عکسی که با شهیدان حبیب و نبی الله انداختید، یادتان هست؟ این هم شبیه آن عکس است.
گفت: فلانی !
گفتم: بله!
گفت: اشتباه نکن ، بچه ها تمام رفتن ، اسم آورد، فلانی ، فلانی و... همه رفته اند، #گردان تکمیل است . فرمانده گردان ندارند، این سری دیگر نوبت وسطی است(منظور به خودشان بود) ، حالابچه ها منتظرند بیشتر از این هم چشم به راه نمیگذارمشان.
این حرف تقریبا ۸ یا ۱۰ روز قبل شهادتشان بود.
🌺راوی: #همرزم_شهید