eitaa logo
『شـُ℘َـدٰآۍِ‌ڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
1هزار دنبال‌کننده
18.6هزار عکس
2.7هزار ویدیو
52 فایل
#تنهاڪانال‌شهدای‌ڪربلای۴🌾 دیر از آب💧 گرفتیـم تـورا ای ماهـی زیبا؛ امّا عجیـب عذابـی ڪہ ڪشیـدی تازه اسٺ #شهادت🌼 #شهادت🌼 #شهادت🌼 چه‌ڪلمه‌زیبایی... #غواص‌شهیدرضاعمادی و سلام‌بر ۱۷۵ غواص‌شهید #کپی‌ممنوع⛔ 🍃ادمیـن‌پاسخگو↓ @goomnaam_1366
مشاهده در ایتا
دانلود
◻️🌹◻️ غافلان تشدید می خوانند و عشاقِ تو تـــاج اِی بنازم میمِ نامَتْـــــــــ با مشدّد بودنش .. 🌹محمّدص نام تو را که می برم 🌹صلوات بر روی آن نقش می‌بندد
السلام علیک یا رسول الله (ص)
السلام علیک یا جعفر ابن محمد (ع)
خورشید،محمد(ص)است وصادق ماه است🌹 خورشیدهمیشه باقمرهمراه است🌹 یعنی که ولادت امام صادق(ع)🌹 درروزولادت رسول الله است🌹 این دومیلادخجسته وعیدبزرگ برشمامبارک باد صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
🌸امام على عليه السلام: ✨گذشته ی امروزت سپرى شد و آيندهاش مورد ترديد است و زمان حال غنیمت است ماضي يَومِكَ فائتٌ، وآتيهِ مُتَّهَمٌ، ووَقتُكَ مُغتَنَمٌ 📚غررالحكم، حدیث 9840
💐 میلاد فخر آفرینش، خاتم پیامبران، پیامبر مهربانی ها، حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و میلاد جامع علم و عمل و عبادت، پرچم دار شاهراه ولایت علوى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بر شما مبارک باد 💐
『شـُ℘َـدٰآۍِ‌ڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
… ✨ ، یگانه و یکتاست. مفهوم یگانگی، ذاتی را در خود دارد. جهان هستی، با همه‌ی مخلوقات شگفت و بی همتایش، سراسر تجلی آفریدگار یگانه است. این وحدت در عین کثرت، ویژگی ذاتی جهان ماست. انسان‌ها هم به عنوان گونه‌ای خاص از مخلوقات، در عین گوناگونی در زبان و رنگ و نژاد، پیکره‌ای واحدند که زیباترین تعبیر از آن را شیخ شیرین سُخن شیراز سروده است: بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند... اینجاست که چرا خداوند، بُن‌مایه‌ی خلقت را بر وحدت درونی استوار کرده و همواره در آن را توصیه کرده است؟ وحدت، برای ما انسان‌ها مفهومی بسیار گسترده دارد؛ ، برابری است و برادری. ، یکپارچگی است و استحکام. ، در تضاد با کابوس تنهایی انسان است. ، عشق است و دوست داشتن یکدیگر. ، حرکت و تکامل به سوی هدفی یکتاست. ، دست‌های گره خورده در هم و ناگُسستن است. ، خودِ امنیت است و آرامش. ، توان درک تفاوت‌هاست. ، هماهنگی است و همکاری. و ، محکم‌ترین تضمین صلح و سعادت بشری است. ما از وجودی یگانه کثرت یافته‌ایم و به سوی وجودی یگانه باز خواهیم گشت.  اهمیت درک صحیح وحدت، برای ما که پیرو شریعت آخرین پیام‌آوریم اهمیتی دو چندان پیدا می‌کند. چنانکه بزرگ‌ترین نگرانی (ص) برای دوران پس از خود، حفظ وحدت میان اُمتش بود. چرا که او بهتر از هر کسی بر لزوم و جایگاه وحدت برای حفظ هر سامانی آگاه بود. و چه هوشمندانه و به جاست انتخاب هفته‌ای که در پیش رو داریم به عنوان هفته‌ی وحدت. آغازش میلاد رسول خاتم است و پایانش هم میلاد هم اوست! نمادی از کثرتی که یگانه می‌شود. گرامی باد وحدت بر همه‌ی پیروان یگانه‌ترین پیام‌آور، که منادی وحدت بود و آن را بهروزی اُمت خود می‌دانست. 🌺❤️🌺 🌺
『شـُ℘َـدٰآۍِ‌ڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
دفاع از خرمشهر تا ماجرای نبش قبر این شهید 🌺 روای: نوجوان 13 ساله زبر و زرنگی بود که به او تعلیمات لازم را جهت کسب اطلاعات از دشمن داده بودم، و به عنوان اطلاعاتچی در خدمتم بود. یک روز به بهنام گفتم «برو پیش عراقیها و بگو صدام کِی به میآید؟ مادرم یک گوسفند نذر کرده که هر وقت صدام آمد زیر پایش قربانی کند؛ آنوقت آنها دیگر با تو کاری نخواهند داشت. بعد به آنها بگو که تعداد زیادی از فلان مسیر در حال حرکتند و دارند به سمت شما میآیند»؛ میخواستم با استفاده از این ترفند جلوی پیشروی دشمن گرفته شود، تا نیروی کمکی برسد؛ که البته جلوی پیشروی دشمن گرفته شد، اما نیروی کمکی هیچ وقت نرسید. همچنین در برخی اوقات که درگیر جنگ و دفاع بودیم، بهنام محمدی را میدیدم که دوان دوان جلو آمده و اطلاعاتی از آرایش نظامی به ما میداد، یا مثلا میگفت «تیمسار! به جان مادرم از فلان کوچه پنج تانک دارند به طرف ما میآیند»؛ که من فورا ها را به آن محور میفرستادم. خدا رحمتش کند. * بهنام در تعویض پرچمها یک روز بهنام وقتی که عراق را بالای یکی از ساختمانهای بلند خرمشهر میبیند، بهطور نامحسوسی خود را به ساختمان رسانده و به دور از چشم بعثیها پرچم ایران را جایگزین پرچم عراق میکند؛ واقعا دیدن پرچم ایران بر فراز آن قسمت اشغال شده خرمشهر روحیه مضاعفی را در بچه ها ایجاد کرده بود، و جالبتر اینکه   تا 18 آبان متوجه این موضوع نشده بودند. بعد از تعویض پرچم نزد ما آمده بود؛ دست او هنگام تعویض پرچم به دلیل ضخامت طناب، و سرعتی که در پایین کشیدن پرچم عراق و بالا بردن پرچم کشورمان داشت، مجروح شده بود. به گروهبان مقدم گفتم باند بیاورد و دست بهنام را پانسمان کند، مقدم باند را از کولهاش بیرون آورد، اما بهنام اجازه پانسمان دستش را نمیداد و با دویدن به دور من، مقدم را به دنبال خود میکشاند؛ به گفتم «چرا نمیایستی؟! میخواهد پانسمانت کند تا زخمت چرک نکند»؛ بهنام رو کرد به من و گفت «باند را بگذارید برای سربازانی که مادر ندارند و تیر میخورند.» هرچه سعی کردیم این نوجوان 13 ساله اجازه نداد دستش را ببندیم؛ او یک مشت خاک روی دستش ریخت و رفت. 🌹🌹🌹