شاید باورتون نشه ولی من توی بازه زمانیِ دوساعت حدود ۷۰ تا خیابون راه رفتم [نشستم با هستی شمردم .]
؛کاتوره
فیلم موجوده*
تهش میخواستم گریه کنم رو زمین نشسته بودم دوستِ مامانم گفت بیا یه چیز بزارم زیرت حداقل مریض نشی دختر
یه بار رفتم مدرسه صبحش
برگشتم
رفتم کارگاه
برگشتم
رفتم نونوایی صف شِلوغ بود پشیمون شدم برگشتم
رفتم خوراکی خریدم یکم تایم بگذره دوباره برم نونوایی
رفتم نونوایی
اومدم خونه
رفتم جایی که باید وایمیستادیم تا اتوبوس بیاد
فکرکردم اشتباه رفتم . رفتم اون یکی مکان کلاسمون
فهمیدم جای قبلی درست بود
دوباره رفتم اونجا
خلاصه که آخرش وایستادیم تا اتوبوس بیاد
و چون جمعیت زیاد بود احتمال داشت هرکی رد بشه یه تیکه هایی با مضمون [کجا نذری میدن؟ یا حسین . حمله کردن . صلوات ] و خلاصه در این قبیل بشنویم
والا ناگفته نماند من خودم اون وسط مشتمو بردم بالا گفتم الله اکبر بعد هممون پاره شدیم 😔