ولی خدایا شکرت که تمام دوست و رفیقام با هر تفکری الان یا اینجان یا تو مشهد و قم دارن تدارک میبینن برای زوار.
خدایا شکرت که کل خانوادهم یا الان اینجان یا قم مشغول آمادهسازی شهر برای تشییعن.
والله این نعمته و جای شکر داره.
Komiter
ولی خدایا شکرت که تمام دوست و رفیقام با هر تفکری الان یا اینجان یا تو مشهد و قم دارن تدارک میبینن
الان آقای صندوق عدم رو دیدم اختلاف فکری زیاد داریم ولی جفتمون اینجاییم.
سیدعلی خامنهای نقطهی اتحاد ماست.
من عاشق این اتحادم عاشق این یک دلیمونم.
با هر عقیده و هر اختلاف نظری همه اومدیم...
ماشالا با این که جمعیت خیلی زیاد بود حتی ذرهای فشار حس نشد به شدت عالی مدیریت شد.
تنها نکتهی منفی همین حمل و نقل صبح بود که طبیعی بود و واقعاکاری نمیشد کرد دیگه.
Komiter
ماشالا با این که جمعیت خیلی زیاد بود حتی ذرهای فشار حس نشد به شدت عالی مدیریت شد. تنها نکتهی منفی
دوستان، من تو مصلی نبودم منظورم از بیرونه.
اینکه خروجی شلوغ بشه و فشاری باشه طبیعیه بهخدا.😭🙏🏻
نماز که تموم شد، به اولین جایی که میشد نشست پناه بردیم، پیرمرد کناری سرشو انداخته بود پایین، صورت چروکیدهش حالا مهمان اشک بود، اشکی که فریاد نبود، آروم آروم میچکید.
پشتش نمیلرزید، انگار به اندازهی تمام عمرش تو گوشش خونده بودن مرد که گریه نمیکنه، سرش پایین بود و آروم آروم اشک میریخت، هر چند دقیقه سرش رو بالا میگرفت و دوباره همین وضع...
تلمیح، یادم نیست در کلاس چندم بود که یاد گرفتیم تلمیح یعنی چه، اگر شاعری نویسندهای چیزی در متنش، شعرش یا اثرش با اشارهای به یک آیه، روایت، شعر دیگر یا هرچیزی که از جای دیگری وام گرفته شده باشد اثرش را تکمیل کند میگویند از تلمیح استفاده کرده، باعث میشود ذهن شما وسط پیوستگی اثرش پرت شود جایی دیگر، جایی آشنا که اینجا نیست اما به اینجا بیربط هم نیست. این پرش ذهن عجیب است لامذهب، گاهی به خاطرهای خوش گاهی به خاطرهای تلخ، گاهی به خنده و گاهی گریه.
«اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا» صدای گریهی جمعیت بلند شد، این برای من یک تلمیح بود، ناخودآگاه صدای او در ذهنم پخش شد، نه فقط من که در ذهن تمام جمعیت همین پخش شد که روزی در همین شهر صدای او آمیخته با اشک و بغض بر سر تابوت سرباز و رفیقش پخش شد که خدایا ما جز خوبی از او ندیدیم. من مطمئنم که تمام این جمعیت میان این پیوستگی پرت شدن به آن سال کذایی و یاد آن روزها و صبح جمعهای افتادند که با این خبر دهشتناک روبهرو شدند.
این اشکها، اشکِ یک غم نبود، اشک غمهایی بود که ما بعد از آن چشیدیم و هرکدام چند تار موی سپید و چند چین به صورتمان اضافه کرد.
خدایا، ما جز خوبی از این بندهی تو ندیدیم...