خب تا صبح ساعت ۵ تهرانم.
اگه کسی خواست به مشکلاتش رسیدگی کنم زود بگید که بتمن میخواد بره قم.
Komiter
خب تا صبح ساعت ۵ تهرانم. اگه کسی خواست به مشکلاتش رسیدگی کنم زود بگید که بتمن میخواد بره قم.
آقا صادق فرمودن ۴ فرودگاه باشم چایی بخوریم، متأسفانه بهشون نمیرسم.
بعدی.
داشتم قدم میزدم تو سالن و یهو چشمم خورد به موسفید آشنا.
مردی که سالها پیش زمانی که هنوز دنیای شعر برام دنیایی بود که از سیاهیها بهش پناه میبردم پیشش میرفتم.
آدم باصفایی که همیشه با خوشرویی ازمون استقبال میکرد تو جلسه شعرها.
من با اینکه شاعر نبودم اما پایه ثابت جلسهشعرهای زیادی بودم.
اون زمان آقای سیار بهمون گفته بود اینجارو بیاید جلسهی خوبیه.
آقای مؤدب، آقای نعمتی، آقای عرفانپور، آقای اردستانی و آقای داوودی معمولا راهبر های جلسه بودن.
و این موسفید دوست داشتنی آقای داوودی عزیز بود، رفتم جلو احوالپرسی کردیم.
حالم رو گرم و صمیمانه پرسید و کمی صحبت کردیم و ازش خداحافظی کردم.
انگار دنیای شعر داره از دور بهم چشمک میزنه و میگه یادی از ما نمیکنی؟
و من دارم یادی ازش نمیکنم.
و سرانجام با پا گذاشتن به منزل خالیالسکنه در قم، این سفر به پایان رسید.
با تشکر از تمام کسانی که مارا در ساخت این مجموعه یاری نمودند.
هم در کانالتان آهنگهای دشنامدار نشر میدهید هم نویسندهی مورد علاقهیتان صادقهدایت است.
تأسف.
هیچ میدونستید خدا به هیام میگه به فتاح سجده کن؟
و هیام از این دستور خدا سرپیچی میکنه و خدا اون رو تبدیل به شیطان میکنه و چند صد سال بعد هیام در قالب فرشته میره سراغ آدما...
اما سرنوشت سوبیتای کمی عجیبتر بود.
خدا اون رو محکوم به خوب بودن کرد.
چند صد سال حبس میکشه و سرانجام در کالبدی جدید با نقش جواد جوادی ظاهر میشه.
بچهای که تمام کودکیش رو رنج میکشه!
دلیل این رنج گناهان گذشتهی اون در کالبدی دیگر بوده...
و اون صورتزخمی در واقع نگهبان جوادجوادی بود، حواسش بود دوباره اون خوی وحشیگریش برنگرده...