مꥇ࣪ـربا݂݂ی𐨆آꥇلبالو𐨆
امش͟ب بـہ بر ِمں است آن مایـہ ناز ..
یا رب تو کلید ص͟بح در چاه انداز
ای روشنۍ صبح ،، به مشرق برگرد .. ای ظلمٮِ شب، با مں بیچاره بسآز.
مآه غلام ِرخ زیبای توسٮ
سرو کمر بستـہ به بالاۍ توسٮ
قند مکرر ل͟ب خندان توست اۍ حبیبم
قند مکرر لب و دنداں توست اۍ عزیزم
خواب است و بیدارش کنید،، م͟سٮ است و هوشیارش کنید ؛
مꥇ࣪ـربا݂݂ی𐨆آꥇلبالو𐨆
صدام بزن بهزادلیتو چون "نیست زندگی اصلا به میل"
صدام بزن بهزادلیتو چون "فکر میکنم قبل خواب شبا بهش"
اگـہ خواستۍ بنویسی مںو یك بار ِدیگـہ ،،
لحظـہ هامو لحظهۍ پوچ ِدقایق بنویس ..
زیر آوار مصیبت، تو هراس ِبیکسۍ
تنمو با واژهٔ سرخ شقایق بنویس !
بنویس، بنویس، هر چۍ دلٮ خواست بنویس
مںو یك دریا دل ِـعاشق ِروراسٮ، بنویس
با محبتۍ کـہ داری، بـہ مںِ شوریدهدل ..
مںو پیشمرگ ِچشات با دل عاشق، بنویس
در گذر از ساحل آفتابۍ دریاۍ عشق ،،
مںو یك دریادل ِشکستـہقایق بنویس .