نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . مردی سوار بر خرش آنجا رسید. از خر فرود آمد و خرِ خود را کنار اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود رو به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.
شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند .
مرد آن سخن نشنید و با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد.
مرد گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد.
شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود. مرد او را کشان کشان نزد قاضی برد.
قاضی از حال سوال کرد. شیخ هم چنان خاموش بود.
قاضی به مرد شاکی گفت : این مرد لال است ………؟
مرد گفت : این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد پیش از این با من سخن گفته ……
قاضی پرسید : با تو سخن گفت …….؟
او جواب داد که : گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند……. قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت
شیخ پاسخی گفت که زان پس درزبان پارسی مثل گشت: “جواب ابلهان خاموشی ست”
🆔@Labkhandghalam
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کنون که گردش ایام را ثباتی نیست
همان خوش است که در عشق بگذرد ایام
#ملک_الشعرای_بهار
🆔@Labkhandghalam
پختگی دیگ سخن را باز میدارد ز جوش
تا خموشی نیست بیدل مدعا خامستو بس
#بیدل_دهلوی
🆔@Labkhandghalam
4_5965259719269422944
زمان:
حجم:
4.7M
انا لا أبكي كل ما في الأمر
أن غبار الحنين قد دخلت في عيني...
نمیگریم، این، غبارِ دلتنگیست
که در چشمم فرو رفته...
#محموددرویش
🆔@Labkhandghalam
سراغم را بگیر که دلم برای
شنیدنِ صدایِ تو
و شنیدنِ اسمم از زبان تو تنگ شده
با من حرف بزن ، از حالت ، از روزمرِگیهایت ، اصلا" از خبرهایِ روز بگو
اما بگو ، اما باش... که بدونِ تو
چیزی شبیه زندگی؛ در گلویم گیر میکند!
🆔@Labkhandghalam
Ashvan4_5996940978592682073.mp3
زمان:
حجم:
1.6M
🎧 میدونی فاصله بیرحمه...
🆔@Labkhandghalam
لبخند قلم
نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و
ارسالی یکی از کاربران عزیز
جناب حسنزاده؛
این بد که به ما کنند با کس نکنند
بر گل ستمی رود که با خس نکنند
گویند جواب ابلهان خاموشی است
خاموش شدیم و ابلهان بس نکنند
اخوان ثالث
🆔@Labkhandghalam
سلبریتی
یک روز با رفیقان با خودرویی اجاره
رفتیم در مکانی هم گردش و نظاره
دیدم شلوغ جایی پر از زن وپر از مرد
یک جا شبیه آنچه دیدم به ماهواره
یک عده عکس سلفی با تیپ های جلفی
بر سر کلاه شاپو قدی چنان مناره
هم تیپ هاعجیب و هم چهره هاغریب و
هم عده ای پیاده هم عده ای سواره
یک عده ای جعلق یک عده ای معلق
یک عده ای به هرگوش پنجاه گوشواره
یک عده ای بسی خُل یک عده چون ابوالهول
بر دوش آن یکی جُل تی شرت پاره پاره
یک عده ریش چون بُز یک عده آمد از اوز
یک عده در تناقض کردند استخاره
یک عده با سبیل و یک عده بی سبیل و
یک عده همچو نیچه پر رمز و استعاره
این هیبتش هیولا آن پپ گواردیولا
آن دیگری موگابه از مرکز هراره
آن یک شبیه جانی عینک ته استکانی
با هیبت شبانی گوید منم ستاره
این یک به پاش تنبان خندان و ریش جنبان
موهاش هم پریشان بدتیپ و بدقواره
کت رفته توی شلوار بر لب همیشه سیگار
در جستجوی اُسکار بوده است او هماره
صدها هزار رنگ و یک عده چون پلنگ و
یک عده هم مَشنگ و یک عده هیچ کاره
هم قرمز و هم آبی موی مش و شرابی
مهتاب و مه جبین و مهنوش و ماهپاره
یک عده ای پرنسس در ویترین مجلس
لیلا ، کتی ، آزیتا ، فرنوش و هم بهاره
گفتم:کی اند اینها؟گفتا سلبریتی
گفتم: کجاست اینجا؟گفتند جشنواره
#علیرضا_تیموری
#طنزیمات_روزانه
🆔@Labkhandghalam