فیلم خیلی قشنگی بود.
در نتیجه باید این شاتها رو میزاشتم و بخاطر همین برای اولین بار برام مهم نیست که پستها رو بینظم گذاشتم.
٫ مَهجور ٫
چشمم داره از کاسه درمیاد.
میدونین چرا اینطوری شده؟
چون که سه هفته پیش داداشم تو پادگان یزد سر پست خودش میگفت باد زیاد میومده رفته تو چشمش و چشماش اینطوری شده بود.
حالا بدون هیچ دلیلی چشمای منم اینطوری میشن چون بهش میگن معایب دوقلو بودن.
هروقت یکی مون چیزیش میشه، اون یکی هم همین طوری میشه حتی اگه واقعا هیچ ربطی به هم نداشته باشن یا مسری نباشه.
مثلا داداشم تو پادگان مریض شده بود و چند روز بعدش من که جهرم بودم مریض شدم، همین که میگفتم گوشم درد میکنه در واقع داداشم گوش درد گرفته بود بعد من گرفتممم.
خدایااا 😭😂
"انني لا أخبر أحداً بك
لكنك تفيض من عيني"
من از تو به كسی نمیگويم،
از چشمانم سرازير میشوی..
٫ مَهجور ٫
عزیز من..
تو چه میدانی کدام غربت طولانی مرا به حال سکوت انداخت، سپس در این ملکوت انداخت.
عزیز من..
تو چه میدانی چرا فراریام از شادی..
"نگاه کرد و اسیرش را فرا نخواند به آزادی."