٫ مَهجور ٫
چشمم داره از کاسه درمیاد.
میدونین چرا اینطوری شده؟
چون که سه هفته پیش داداشم تو پادگان یزد سر پست خودش میگفت باد زیاد میومده رفته تو چشمش و چشماش اینطوری شده بود.
حالا بدون هیچ دلیلی چشمای منم اینطوری میشن چون بهش میگن معایب دوقلو بودن.
هروقت یکی مون چیزیش میشه، اون یکی هم همین طوری میشه حتی اگه واقعا هیچ ربطی به هم نداشته باشن یا مسری نباشه.
مثلا داداشم تو پادگان مریض شده بود و چند روز بعدش من که جهرم بودم مریض شدم، همین که میگفتم گوشم درد میکنه در واقع داداشم گوش درد گرفته بود بعد من گرفتممم.
خدایااا 😭😂
"انني لا أخبر أحداً بك
لكنك تفيض من عيني"
من از تو به كسی نمیگويم،
از چشمانم سرازير میشوی..
٫ مَهجور ٫
عزیز من..
تو چه میدانی کدام غربت طولانی مرا به حال سکوت انداخت، سپس در این ملکوت انداخت.
عزیز من..
تو چه میدانی چرا فراریام از شادی..
"نگاه کرد و اسیرش را فرا نخواند به آزادی."
نجاتم ده ازین برزخ
که در این سیلاب میمیرم
پریشانیست بیتو هر شب و هر روز
یا نجاتم ده یا که در اصرار میمیرم:)
ز رفتن تو من از عمر بینصیب شدم
سفر تو کردی و من در وطن غریب شدم..
- صائب تبریزی.
نگاهم میکند از دور و نزدیکم نمیآید
میکُشدم هر دم، بر مزارم هم نمیآید
گاهی پیش میکِشد و گاه پس میزندم
آه که میبینم اما خم به ابروهایم نمیآید
زخمیام و نای نفسم نیست ولی چون
تیغ در دست اوست، ناله از جانم نمیآید
گر ز عطش بسوزد و خاکستر شود لبم
باز هم او با باران بوسهی نمنم، نمیآید
زندهست دل من به هوا و هوسش، دردا!
میمیرم هر روز و لحظهی مرگم نمیآید
خواستم آرزو کنم مهرش برون رود ز دلم
اما چه کنم که این دلم.. آه دلم، دلم نمیآید..
اینو الان نوشتم.
فعلا داشته باشین و نخندین (🤣) تا روزی که بتونم وزنشو درست کنم.