نمیدونم شما هم اینجوری هستین یا نه.
ولی من وقتی میخوام کارای خونه رو انجام بدم، کلیپسمو یه جور خاص میزنم تو موهام.
در حالت عادی که زیر شال هست موهامو میارم رو کلیپس که نوک تیییزش زیر شال جلوه چیزز نداشته باشه.
ولی تو خونه قشنگگگ کلیپسو میزنم رو موهام که مشخص بشه.
و بقیه میفهمن وقتی کلیپسو اینجوری زدم یعنی میخوام یه کاری انجام بدم. 😂😂
اسکل هم نیستم.
راستییی
اون روز رفتیم پادگان دنبال داداشم، از اون طرف رفتیم خرید.
کنار یه مغازه وایسادیم، من چشمم خورد به یه جوراب گفتم وااای چه کیوته.
لامصب خیلی کیوت بود:))))))
داداشم برش داشت کارتشو در آوورد داد به فروشنده.
گفتم من فقط گفتم کیوتههه، جوراب دارم بخداا.
گفت حالا یدونه هم روش.
از اون روز تا حالا این جورابه رو میزم گذاشته، هی نگاش میکنم هی میخوام بشینم گریه کنم😭😭😭
یه کلیپس هم بود انقد خوشگللل بود، شبیه پیشی بود، ولی کوچیک بود نخریدم.😭
به جاش داداشم یکی دیگه برداشت یه رنگ جیغ تو چشمییی داره که خدا میدونه. ولی دوسش دارمم.
٫ مَهجور ٫
راستییی اون روز رفتیم پادگان دنبال داداشم، از اون طرف رفتیم خرید. کنار یه مغازه وایسادیم، من چشمم خو
از این گریهم میگیره که حقوق سربازیش بود:)))))))
اگه به من بود میگفتم همشو آتیش بزن، فقط نرو پادگان.
وای بالاخره تموم شددد. خسته شدم.
تکتک کمدا رو ریختم بیرون تمیز کردم.
میز آرایشی به تنهایی اندازه تمیز کردن یه اتاق وقت میگیره.
فقط کتابخونه رو خالی نکردم همین طوری پارچه زدم ولم کنااا.
چمدونمو که وسایلامو از خوابگاه آوورده بودم هرچی که لازم نداشتم گذاشتم توش بمونه، کتابای دانشگاه رو هم گذاشتم تو کمد.
گردگیری برا من مرگه، اصلا به نظرم مزخرفه پارچه کشیدن به همه چی.🦖 خوشحالم تموم شد.
فقط جاروبرقی موند که صبح میکشم چون الان پدر و مادر گرامی خوابیدن.
از فردا برم سراغ تمیز کردن آشپزخونه. [ واویلا ]
دیروز نوبت مامانم بود که پیش مامان بزرگم بمونه.
مامان هم سر کار بود، منو رسوند خونه مامان بزرگم چون هی فشارش بالا و پایین میره هر یه ساعت باید فشارشو بگیریم. اول که رفتم فشارش رو ۸.۵ بود بهش شربت و آب نمک دادم اومد رو ۹ هعب.
تا شب کلا اونجا بودم، براش آب هویییج گرفتم🥲 لباساشو شستم، شامم یه چیز الکیی دست و پا کردم.
بعدش مامانم اومد دنبالم رفتیم کارگاه تا ساعت ۳ و نیم اونجا بودیم.
خلاصه که الان تااازه میخوام آشپزخونه همه چیزو بریزم بیرون تمیز کنم.
شب قدر هم هست فکر نکنم مامان بخواد بره مسجد چون داره یه لباس میدوزه مشتری عجله داره، مامان گفت تو کارگاه دعا جوشن کبیر میخونم.
اگه مامان نره منم نمیرم چون اینجا همه همو میشناسن من برم تو مسجد هی سلام سلام ولم کن حوصله ندارم.
بعدشم کسی نیست ببرتم.
پارسالم با خالم اینا رفتم ولی الان کار دارمم.