٫ مَهجور ٫
راستییی اون روز رفتیم پادگان دنبال داداشم، از اون طرف رفتیم خرید. کنار یه مغازه وایسادیم، من چشمم خو
از این گریهم میگیره که حقوق سربازیش بود:)))))))
اگه به من بود میگفتم همشو آتیش بزن، فقط نرو پادگان.
وای بالاخره تموم شددد. خسته شدم.
تکتک کمدا رو ریختم بیرون تمیز کردم.
میز آرایشی به تنهایی اندازه تمیز کردن یه اتاق وقت میگیره.
فقط کتابخونه رو خالی نکردم همین طوری پارچه زدم ولم کنااا.
چمدونمو که وسایلامو از خوابگاه آوورده بودم هرچی که لازم نداشتم گذاشتم توش بمونه، کتابای دانشگاه رو هم گذاشتم تو کمد.
گردگیری برا من مرگه، اصلا به نظرم مزخرفه پارچه کشیدن به همه چی.🦖 خوشحالم تموم شد.
فقط جاروبرقی موند که صبح میکشم چون الان پدر و مادر گرامی خوابیدن.
از فردا برم سراغ تمیز کردن آشپزخونه. [ واویلا ]
دیروز نوبت مامانم بود که پیش مامان بزرگم بمونه.
مامان هم سر کار بود، منو رسوند خونه مامان بزرگم چون هی فشارش بالا و پایین میره هر یه ساعت باید فشارشو بگیریم. اول که رفتم فشارش رو ۸.۵ بود بهش شربت و آب نمک دادم اومد رو ۹ هعب.
تا شب کلا اونجا بودم، براش آب هویییج گرفتم🥲 لباساشو شستم، شامم یه چیز الکیی دست و پا کردم.
بعدش مامانم اومد دنبالم رفتیم کارگاه تا ساعت ۳ و نیم اونجا بودیم.
خلاصه که الان تااازه میخوام آشپزخونه همه چیزو بریزم بیرون تمیز کنم.
شب قدر هم هست فکر نکنم مامان بخواد بره مسجد چون داره یه لباس میدوزه مشتری عجله داره، مامان گفت تو کارگاه دعا جوشن کبیر میخونم.
اگه مامان نره منم نمیرم چون اینجا همه همو میشناسن من برم تو مسجد هی سلام سلام ولم کن حوصله ندارم.
بعدشم کسی نیست ببرتم.
پارسالم با خالم اینا رفتم ولی الان کار دارمم.
https://madresefestival.ir/panel/movie/10770
سلام بچها خوبید
میشه لطفا به اولین انیمیشن دوستم رای بدید،خودش ساخته و الان وارد مرحله رای مردمی شده،خیلیم خوشگله آخه
لطفا برید بهش رای و ستاره کامل بدید😭😭😭💅🏻🎀
یه کاسه کنار طرفشویی گذاشته بود، من یه ظرف گذاشتم کنارش حواسم نبود خورد بهش افتاد تو ظرفشویی شکست.
و من اون لحظه هم نفهمیدم چون ایرپاد تو گوشم بود 🤣
وقتی داشتم ظرفا رو میشستم دیدم عهه این شکسته.
مامانم که اومد بهش گفتم ظرفتو شکوندم.
گفت فدا سرت. کدوم ظرف؟
گفتم اون کاسههه. من نفهمیدم کی شکست وقتی داشتم ظرفا رو می...
مامانم: صدقه سرتتت، تا نشکنه که نمیتونیم ظرف جدید بخریم.
من: 🙂🙂🙂🙂