حس میکنم درست همون قدری که قبلا ایتاییون دوستم داشتن ، الان دقیقا صد برابرش ازم متنفرن.
میدونم که حسم اشتباه نیس.
از اینکه یه کاریو بدون خبر دادن به من انجام دادن ناراحت نیستم ، اما از اینکه اگر من جای اونا بودم باید منت کشی میکردم ولی اونا به بندشون هم نیست واقعا ناراحتم.
میدونین همیشه توقع داشتم جوری که با بقیه رفتار میکنم دقیقا همون جوری باهام برخورد بشه.
تا اینجای زندگیم سعی کردم در حد امکان با صداقت وُ مهربونی و جوری که کسی ازم دلخور نشه رفتار کنم ولی نمیتونم ببینم بعضیا از این رفتارم سواستفاده میکنن.
همون طور که خودم بقیه رو نمیپیچونم یا ریا نمیکنم خب طبیعتاً دلم نمیخواد اونا هم باهام اینجوری برخورد کنن.
از اینکه هرجا به نفع شونه منم جزء خودشون حساب میشم وُ هرجا سودی ندارم براشون ارزش یه تیکه آشغال هم ندارم واقعا ناراحتم.
عمیقاً وُ قلباً وُ حقیقتاً خیلی دلخورم از کسایی که همیشه خودشونُ میبینن در حالی که تو همیشه اونا رو گذاشتی تو الویتت.
کاش کسی مرا همچون آیینه میدید
زلال وُ صاف وُ پاک وُ بیکینه میدید
اگر هم میان حرف هایم دلخوری بود
باز هم مرا همصحبتی دیرینه میدید
کاش میشد با تمام لکهها وُ تیرگیها
هنوز هم یک نفر مرا گنجینه میدید
این ترکهای اندوه که بر جانم نشسته
خوب میشد اگر او مرا وارونه میدید
اگر روزی هم شکستم پیش چشمش
او مرا با چشمانی بیدیده میدید
پ.ن : میدونم وزن نداره.
#ویان
٫ مَهجور ٫
نامردن، آدما همه دردن و باعثِ دردن.
نامردن.
همه جز تو حسین منو ول کردن :)
نشسته بودم که شمارش افتاد رو گوشیم ، انقد تعجب کرده بودم که دو سه بار اسمشُ خوندم بعد جواب دادم.
از آخرین باری که صداشُ شنیدم حدود یه سال و نیم میگذشت ، گفت چند روز بود خیلی بهت فکر میکردم و خیلی عجیب بود که منم همین طور.
گفت هروقت برگشتی شیراز بیا ببینمت دلم برات تنگ شده ، من هنوز هستما:))))))))))))))))
و من با لبخند وُ بغضی که از جمله آخرش تو گلوم جمع شده بود بهش قول دادم برم پیشش.