کاش کسی مرا همچون آیینه میدید
زلال وُ صاف وُ پاک وُ بیکینه میدید
اگر هم میان حرف هایم دلخوری بود
باز هم مرا همصحبتی دیرینه میدید
کاش میشد با تمام لکهها وُ تیرگیها
هنوز هم یک نفر مرا گنجینه میدید
این ترکهای اندوه که بر جانم نشسته
خوب میشد اگر او مرا وارونه میدید
اگر روزی هم شکستم پیش چشمش
او مرا با چشمانی بیدیده میدید
پ.ن : میدونم وزن نداره.
#ویان
٫ مَهجور ٫
نامردن، آدما همه دردن و باعثِ دردن.
نامردن.
همه جز تو حسین منو ول کردن :)
نشسته بودم که شمارش افتاد رو گوشیم ، انقد تعجب کرده بودم که دو سه بار اسمشُ خوندم بعد جواب دادم.
از آخرین باری که صداشُ شنیدم حدود یه سال و نیم میگذشت ، گفت چند روز بود خیلی بهت فکر میکردم و خیلی عجیب بود که منم همین طور.
گفت هروقت برگشتی شیراز بیا ببینمت دلم برات تنگ شده ، من هنوز هستما:))))))))))))))))
و من با لبخند وُ بغضی که از جمله آخرش تو گلوم جمع شده بود بهش قول دادم برم پیشش.
وقتی قرار است چیزی دیگر نباشد ارزش پیدا میکند.
عزیز میشود.
جدا نشدنی میشود.
و آن لحظه که به نبودن پیوست ، پایانِ تو آغاز میشود.
محکومی.
محکوم به ادامه دادنِ این پایان زجرآور.
پس از آن همه چیز را جور دیگر خواهی دید ، در چشمانت بودنها رنگ معنا میگیرند وُ ترس از دست دادنها پررنگ تر خواهند شد.
به دنبال هر نبودنی ، غمی جانکاه دامنگیرت خواهد شد که تاوانِ قدر ندانستنِ بودنهاست.
تکتک لحظاتت را برای برگشتن به گذشته تباه خواهی کرد وُ این کاری بیهوده است.
دیگر نه چیزی برمیگردد و نه از غصهیِ تو کاسته میشود.
نمیدانم رفتنیها به کجا میروند اما اینکه میدانم دیگر به من نخواهند آمد ، تمام وجودم را میسوزاند. هجر دردیست که درمانش تنها وصال است وُ خداوند برای دشمنانش هم نیاورد روزی که بدانی وصال غیرممکن است وُ این بیماری، لاعلاج.
اگر میتوانستم همهی افعال نبودن وُ نشدن وُ رفتن وُ نماندن را از دفتر جهان پاک میکردم.
نمیدانید چه رنج عظیمی در سینه لانه میکند وقتی در تمنای چیزی باشی که میدانی دیگر هرگز نخواهد بود.
از همینجا عمیقاً و قلباً برای هرکس که ندارد وُ نبودن را تجربه کرده وُ طعم تلخ رفتن وُ نماندن را چشیده دعا میکنم و از خدا میخواهم او را صبری بیانتها ببخشد وُ ارادهای بیکران.
و برای کسانی که در شرف از دست دادن اند ، خداوند را قسم میدهم به مقام والایش که هیچ عزیزی را در مقابل دیگران خوار و خفیف نسازد و برای هیچکس تقدیری که به آن نخواهد رسید رقم نزند.
و از آنان که هنوز نمیدانند از چه درد وُ اندوهی سخن میگویم ، از ژرفای قلبم میخواهم هرچیزِ هرچند ناچیز را محکم بچسبند وُ داشته هایشان را جوری دوست بدارند که در نبودشان حسرتِ دوست داشتن شان بر دلشان نماند وُ برای نداشته هایشان تلاش کنند وُ اگر به آنها نرسیدند محزون نباشند ، زیرا اگر با دارایی هایشان به اینجا رسیده اند پس بدون نداشته هایشان هم میتوانند زندگیِ شیرینی داشته باشند.
قانع باشید وُ قدر بدانید که روزی دریغ دامن تان را به آتش نکشد که آهِ افسوس دنیا را میلرزاند اما رفتهها را به دست باد نمیسپارد که شاید شاید شاید روزی از کنارمان گذر کنند.
همین وُ ختم کلام.
به وقت : 18:33 ، 1402/5/3 .
#ویان