دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
بسیار ستمکار و بسی عهدشکن هست
اما به ستمکاری آن عهدشکن نیست..
- وحشی بافقی.
گور من گم شدهست، بگذارید
گوری از نو بنا کنم، شاید
همهی درد من از اینکه دگر
گور خود را نمیکنم باشد :)
کاش پایان گرفته بود و نبود
کاش میرفت، کاش میمردم
آخرین ردپای دستانش
باید آغاز مردنم باشد
- حسین صفا ؛ وصیت و صبحانه.
٫ مَهجور ٫
سر تا به پا عشقم، دردم، سوزم بگذشته در آتش شب چون روزم
اگر داغم، اگر سوزم، اگر آهم، اگر دردم
بر این آتش که میسوزاندم خود هیزم آوردم
٫ مَهجور ٫
"چرا انقدر دلتنگم؟ چرا انقدر دلگیرم؟ چرا من زندهام بیتو؟ چرا آخر نمیمیرم؟"
دردِ بیدرمانِ من ای کاش تنها مرگ بود
ای بسا دردا که پیشش «مرگ» باشد مرهمی!