٫ مَهجور ٫
آهای غمی که مثل یه بختک، رو سینهی من
شدهای آوار از گلوی من دستاتُ بردار.
نیازمند بغل*
کاش همین طور که من خرسمو بغل میکنم اونم میتونست منو بغل کنه، ته بیانصافیه.
با مامانم نشستیم تو اسنپ، طرف یه بچه ساله حس میکنم گواهینامه نداره :)))))) و تتلو هم گذاشته بعد قیافه من و مامانم :
مامانم کفری شد گفت میشه خاموشش کنین ؟🤣
مامان بزرگم اومد تو اتاقم گفت اون شب نصف شب بیدار شدم، دیدم از زیر در اتاقت نور میاد، یواش درو باز کردم دیدم داری نماز میخونی.
[ من چراغ رو روشن نمیکنم، چراغ گوشیمو روشن میکنم میزارم چون بیرون تاریکه نورش پیدا میشه 😭😂 ]
میگفت داشتی نمازشب میخوندی ؟ من یادم رفته چجوری میخوندم، بهم بگو تا به نیت سلامتیت بخونم، انشاالله خدا به بابات روزی بده برا عروسیت، ولی دیگه باید منو یه کربلا ببری.
هیق
وای حس میکنم درس خوندنم هیچ فایدهای نداره چون با این وضعیت صد سال سیاه هم تموم نمیشه.
حالمبد
٫ مَهجور ٫
وای حس میکنم درس خوندنم هیچ فایدهای نداره چون با این وضعیت صد سال سیاه هم تموم نمیشه. حالمبد
ولی من تمومش میکنم.
مثل همیشه که همه چیو خوب پیش میبردم.
تنها عیب من همینه.
نباید همیشه همه چی خوب پیش بره، اما کار من همینه و چون خودم از پس همه چی برمیام هیچکس سختیایی که تحمل میکنمُ نمیبینه.