وای زنگ درو زدن
تا باز کردم دیدم دو تا داییام و خالم از شیراز اومدن بعد ۵ ماه دیدم شونننن
عر زدننن* 😭😭😭✨
٫ مَهجور ٫
وای زنگ درو زدن تا باز کردم دیدم دو تا داییام و خالم از شیراز اومدن بعد ۵ ماه دیدم شونننن عر زدننن*
دایی بزرگم : حانیووو جیگر داییش بیا بغلم
دایی کوچیکم : سلام.
بخدا تفاوت موج میزنه :))))🤣🤣
تو ماشین بودیم خیر سرم داشتم میرفتم مدرسه، چشم تون روز بد نبینه یه دل درد سگی گرفتم که جلوی در مدرسه نیم ساعت تو ماشین نشسته بودم خوب بشه، مسکن هم هیچ فایدهای نداشت، تهش جدی زدم زیر گریه.
مامانم از همون اولش بهم گفت من میدونم این دل درد ول نمیکنه برگردیم خونه دمنوش بهت بدم.
گفتم امتحان دارمم.
آخر کار رفتیم تو دفتر ، مدیر مون تا منو دید گفت حانیه عزیزم چیشده ؟
فکر کنم از قیافم داشت میبارید.
مامانم بهش گفت میخوام ببرمش خونه میگه امتحان دارم.
مدیر مون گفت برو سلامتیت مهم تره امتحانتو هم خودم برات اوکی میکنم، سال دوازدهم بخاطر استرس کنکور بچها دردشون شدیدتره، همین الان یکی دیگه رو فرستادیم خونه.
خلاصه که اومدم خونه دارم جون میدم.
مامانم : مرده شور ژن باباتو ببرن که باعث شده تو و داداشت نترس و کله خر بشین، کجا میخوای بری این موقع تنها تو پارک ؟ حالا اگه من بودم میترسیدم.
من :
رفتم داروخونه طرف داشت حرف میزد، بهش گفتم خانم فلانی اینا رو لطف میکنین.
نسخه رو گرفت هی نگام میکرد، وقتی داروها رو بهم داد یه نگاه به من میکرد یه نگاه به کسی که پشت قفسه وایساده بود، یهو دیدم آقاعه سرشو از پشت قفسهها آورد بیرون ببینه کیه که این خانومه داره اینجوری نگاش میکنه.
تو کفش مونده بود که این دختره کیه منو میشناسه 🤣🤣🤣
آخرش هم گفت خیلی آشناییا، منو از کجا میشناسی ؟
گفتم دختر فلانیام.
گفت عههه تو همونی که بعد ۱۷ سال به دنیا اومدی، تا اون موقع مامان و بابات همیشه میومدن اینجا از خودم دارو میگرفتن، اصلا ما دوست بودیم، سلام شون برسون، ماشالا چقد بزرگ شدی، اون یکی قُلت خوبه؟ فلان.
کل شجره نامهمو تو داروخونه جار زد 😭🤣🤣🤣🤣
بوی گسسته شدن میاد از این هفته.
خدا بخیر کنه.
چرا این دوازدهم کوفتی تموم نمیشههه