eitaa logo
٫ مَهجور ٫
530 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
272 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
رفتم داروخونه طرف داشت حرف میزد، بهش گفتم خانم فلانی اینا رو لطف می‌کنین. نسخه رو گرفت هی نگام میکرد، وقتی داروها رو بهم داد یه نگاه به من میکرد یه نگاه به کسی که پشت قفسه وایساده بود، یهو دیدم آقاعه سرشو از پشت قفسه‌ها آورد بیرون ببینه کیه که این خانومه داره اینجوری نگاش میکنه. تو کفش مونده بود که این دختره کیه منو می‌شناسه 🤣🤣🤣 آخرش هم گفت خیلی آشناییا، منو از کجا می‌شناسی ؟ گفتم دختر فلانی‌ام. گفت عههه تو همونی که بعد ۱۷ سال به دنیا اومدی، تا اون موقع مامان و بابات همیشه میومدن اینجا از خودم دارو می‌گرفتن، اصلا ما دوست بودیم، سلام شون برسون، ماشالا چقد بزرگ شدی، اون یکی قُلت خوبه؟ فلان. کل شجره نامه‌مو تو داروخونه جار زد 😭🤣🤣🤣🤣
بعد یک ماه وُ ۲۲ روز دیدمش:)))))))))))))))))
بوی گسسته شدن میاد از این هفته. خدا بخیر کنه. چرا این دوازدهم کوفتی تموم نمیشههه
وای نمی‌خوام کنکور بدم، به ریشم میخندن ملت. از آخر اول میشم. 6 رقمی رو شاخمه. خدایا بسه.
خیلی از آدمای موفق رتبه کنکور شون هم یادشون نمیاد. مگه نه ؟ شما هم تایید کنین. مرسی.
همش یه روز نرفتم مدرسه، اندازه صد روز کار ریخته رو سرم🙂🙂🙂 شیمی همش حفظی بودا همین یه روز که من نرفتم مسئله درس داده. ریاضی همش یادآوری بودا همین یه روز که من نرفتم درس جدید شروع کرده. خدایا منو خلاص کن.
بسه چقد غر میزنم اه. برم تمومش کنم.
غمگین. مثل مردی که تو جنگ اسیر میشه وُ خبر اعدامشو به همسر وُ دختربچه‌ی یک ساله‌ش می‌رسونن. یه جورایی بخاطر بلد بودن شطرنج با فرمانده زندان تقریباً دوست میشه و بهش اجازه میده که برای خونواده‌ش نامه بنویسه، تموم اون سال‌ها توی زندان به همسرش نامه می‌نوشته اما فرمانده هیچ کدومشُ پست نمی‌کرده تا فقط روحیه‌ی اونو حفظ کنه. وقتی اوضاع قاراشمیش میشه، همه‌ی زندانی‌ها رو اعدام میکنن اما فرمانده اونو آزاد میکنه. اون مرد وقتی میره سراغ خونواده‌ش هیچی ازشون پیدا نمیکنه و متوجه میشه که از این شهر رفتن. برای رسیدن بهشون 500 کیلومتر رو با پیاده میره. وقتی خونه رو پیدا میکنه وُ در میزنه، دختر 5 ساله‌شُ می‌بینه که بخاطر ظاهر نامرتب باباش، بهش میگه دزد. همسرش وقتی اونو می‌بینه باورش نمیشه و حتی نمیتونه قبولش کنه چون حالا ازدواج کرده. همه چیز تموم شده و اون برگشته، اما دیگه خونواده‌ای نمونده. مردی که فقط بخاطر دخترش زنده موند الان دخترش بهش میگه لباس های بابام ( ناپدری‌ش ) خیلی بهت میاد. همین قدر غمگین، همین قدر تنها.
از این زورم می‌گیره که من کتاب درسی رو مثل کف دستم بلدم، اما وقتی تستا رو می‌بینم میگم خب لامصب وقتی اصلا تا حالا چشمم به همچین چیزایی که ربطی به کتاب درسی نداره، نخورده چرا باید بتونم حلش کنم ؟ من حاظرم حجم کتابای درسی صد برابر و سخت‌تر بشه اما آموزش پرورش اگه زحمتش نمیشه لطف کنه مطالب کنکوری رو بیاره تو کتابا که بچها با خوندن کتاب درسی بتونن تستای کنکور کوفتی رو بزنن چون ما انیشتین نیستیم که وقتی چیزیو تا حالا ندیدیم از خودمون بتونیم حلش کنیم.
من هنوز هم اینجایم. همین گوشه‌ی دور افتاده‌ی دنیا.