eitaa logo
٫ مَهجور ٫
530 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
272 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
وای شرفم رفت:))))))))))))) اومدیم فست فودی پسرعمم داداشمو برداریم بریم خونه، جدیداً اونجا کار میکنه. پشت پیشخوان وایساده بود من رفتم داخل نوشابه بگیرم، بهش گفتم جنااب ببخشید یه نوشابا میدین ؟ اونم فاز گرفته بود بفرمایید خانوم زیبااا پسرعمم وایساده بود می‌خندید به داداشم میگفت با مشتری لاس نزن بچه بعد کارتو دادم داداشم بکشه، رمزو بهش گفتم بعد داداشم خیلی با ناز و عشوه میگفت بفرماییدد ، بعد منم مسخره بازی در آوردم گفتم عیجاان عیجاااان لطفا دست تونو از رو کارت بردارین دیگهه یه وقت دست تو دست نشه یهو شنیدم صدای صاف کردن گلو از پشت سرم اومد، وااای آقاعه جدی جدی فکر بدی کرده بود از شدت معذب بودن سرفه کرد. بعد من برگشته بودم سمت داداشم خودمو گرفته بودم نخندم، داداشمم سعی میکرد نخنده به طرف گفت بفرمایین. بعد من میخواستم برم تو ماشین داداشم بلند گفت خواهر قشنگمم برو الان میام، که آقاعه منحرف نشهه خیلی سم بووود
*
بلند شو وُ برو. مهم نیست اگه نمیرسی، چیزی که اهمیت داره اینه که تو شجاعت "بلند شدن" رو داشتی. یواش یواش که راه بیفتی به این نتیجه میرسی که اصلاً اون مقصدی که بخاطرش راه افتادی، اشتباه بوده و جاده‌های سرنوشت تو رو به جایی که بهشون تعلق داری، می‌برن. پس شجاع باش وُ رها کن ثابت موندنُ.
- یا فاطمه، کلمینی انا علی‌بن‌ابی‌طالب:)
امروز فقط مطلوب قدم زدنه، حیف که کسی باهام همراه نمیشه : )
همیشه وقتی عصبانی یا ناراحتم اتاقمو مرتب میکنم، پس اگه دیدین همه‌چی سر جاشه بدونین من سر جام نیستم. متاسفانه بعد ۱۸ سال هنوز بعضیا متوجه نشدن.
بعضی شبا کلاً خیلی عجیبه برام. اینطوریه که اصلاً به فکر نمازشب نیستم، همین که سرمو میزارم رو بالشت یهویی با خودم میگم امشب هم نه ؟ یعنی امروز چه گناهی کردی که الان نمی‌تونی نمازشب بخونی؟ جدی من گناهان روزانه‌مو با سعادت خوندن نمازشب می‌سنجم، هرشب که نتونم نمازشب بخونم حتما روز یه غلطی کردم، می‌شینم مرور میکنم ببینم کجا رو اشتباه رفتم. ولی امشب فکر کنم بتونم بخونم، خوشحالم. شما نمیخواین تو این خوشحالی شریک باشین ؟ پاشوو : )
وای بگین امروز چیشد، من می‌خواستم محو شم جای بچها. اول از همه که امتحان ریاضی عالیی بود، چون وقت زیادی نزاشته بودم براش ولی ۲۵ صدم غلط داشتم خیلیی چسبید. بعد اینکه سر جلسه امتحان بودیم، آقای خلیل آزاد یهو شروع کرد بعضیا رو جا به جا کردن چون تقلب می‌کردن. یکی از بچها رو آورد جلوی کلاس، دختره میگفت آرهه اینجا خوبه این دور و بریام بلدن. دوباره جا به جاش کرد، بردش تو تخته قشنگ، اونم میگفت بههه اینجا بالاتر از سطح کلاسه به همه دید دارم عالییی. یکم گذشت، یکی از بچها گفت زهرا ( همون دختره ) تقلب نکن. بعد زهرا از پشت سر آقای خلیل آزاد بهش فاک داد :)))))) آقای خلیل آزاد گفت فکر نکن ندیدما، خوبشم دیدم. یهو یکی از وسط کلاس داد زد آقای خلیل آزاد شما دیگه به کسی چیزی نگو که تو گروه واسه همه می‌فرستی :))))))))))))))))))) وای همه خندیدن، خلیل آزاد می‌خندید میگفت مگه شما دیدین ؟ من دستم خورددد. خلاصه که ما امتحان دادن مون هم ماجرا داره.
انگشتم به کنار ، خوب میشی : )
ناشناس امشب تون ؛ اصلاً کلاً ناشناس های شما دونفر ؟ : قشنگ ترین و بهترین ناشناس های دنیا :))))))) • =====))))) خودایییبطانمطممطمپطپطپط::>>>>>>>> ذوقققققطتطنمطمطپطپ لطف دارییییی:>>>>>