eitaa logo
٫ مَهجور ٫
531 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
273 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
ممنونم بابت زیبایی‌ای که از وجودتون گذاشتین : )
٫ مَهجور ٫
در آخر بندشو بهش می‌دوزیم، میشه این.
راستش من تو کادو خریدن هیچ وقت خوب نبودم. یعنی نمی‌دونم چی بخرم که طرف مقابلم خوشش بیاد یا بهش نیاز داشته باشه. از طرفی اینجا هم خودم نمی‌تونم برم بیرون که چیزی برا مامانم بخرم، چون همه‌جا باید با مامانم برم. بخاطر همین به مامانم گفتم پول این روبالشتی‌ها رو نریز به کارتم، به جای هدیه برا خودت. اینطوری می‌تونه هرجوری که واقعا نیاز داره خرجش کنه. هرچند هنوز قبول نکرده، ولی شماره کارتمو بهش نمیدم 🤣.
٫ مَهجور ٫
راستش من تو کادو خریدن هیچ وقت خوب نبودم. یعنی نمی‌دونم چی بخرم که طرف مقابلم خوشش بیاد یا بهش نیاز
ولی مشکل اینجاست که هیچی حق مطلبو ادا نمیکنه، یعنی هرکاری هم براش انجام بدی کمه. وقتی میگم "کم" منظورم اینه که پای تموم کارا وُ زحمتای خودش هیچی نیست. تا آخر عمرم هم تلاش کنم نمی‌تونم این ۱۸ سالو براش جبران کنم.
اومدیم مغازه شالم به سبد خرید گیر کرده بود سبدو گذاشتم رو میز، حالا مرده منتظر بود که من نخ شالمو از سبد جدا کنم :)))))))🤣🤣🤣
یه آقایی اومده بود با فروشنده کار داشت، فروشنده عصبی شد سر آقاعه داد زد که مشتری دارم اجازه میدی؟ اونم بنده خدا میگفت بله بفرمایین عذر میخوام وای انقد ناراحت شدم انقددد ناراحت شدم که بخاطر راه انداختن کار من با اون اینطوری رفتار کرد. دلم میخواست بهش بگم من عجله‌ای ندارم کار اوشونو راه بندازین تا یکم ضایع بشه ولی گفتم بد میشه چون همین آقاعه با بابامم قبلا بحث داشتن سر اینکه بابام یه بار جنس براشون آورده بود دقیقا همین طوری رفتار کرده بود، بعد که فهمیده بود بابام کیه اومده بود عذرخواهی 🗿 ولی جدی خیلی ناراحت شدم.
هروقت میرم فلافل فروشی طرف منو می‌شناسه یدونه اضافه‌تر میزاره : )😂
امروز >>>>>> رفتیم دنبال داداشم، پسرعمم گفت بح خانوم ناظر یه دفترچه هم بگیر دستت هر چند شب که میای نظارت بفرما گفتم نه بهتون رحم میکنم یکی دارین هر چند وقت یه بار بیاد. 😂
رفتیم برا مامان بزرگم کادو بردیم. فرداشب نوبت اون یکی مامان بزرگه‌س. هعی، باید صبح پا شم درس بخونم.
گفت اینا رو ببین گوشه خیابون گل نرگس می‌فروشن کسی اینجا گل نمی‌خره. گفتم تو چرا اولیش نمیشی ؟ گفت پول بیخود دادنه. گفتم به ظاهر شاید، ولی با همین گل‌ها محبت کاشته میشه، محبتی که ارزشمندتر از خریدن هزار چیز گرون‌تر وُ بهتره. [ هیچی نگفت، اما نخرید. ]
یهو چشمم خورد به اون نقطه های قرمزی که سر پایه‌ها چشمک میزنن. اونا برای من پرمعنا ترین چیزهای شهره. هروقت هرجا می‌بینم یادم میاد. تو گوشم زمزمه میشد : از تو گفتم سر به دامان خیابانی که در آن خانه داری : )