قسمت مورد علاقهم تو امتحانا اینه که صندلی بچهای ما تو راهرو گذاشته، هر روز قبل اینکه برگهها رو بدن یه دست بزن بکوب راه میندازن با صدای بلنددد.
داشتن میزدن رو میز میگفتن ما همه ترکیم و بربری خوریم، بعد همه با هم هی 🤣🤣🤣
امروز یکی از کلاسا زودتر برگه دادن، معاون مون گفت بچهااا برگه دادما😔
خیلی کیف میده.
بعد اینکه امروز همون بخاری برقی که پارسال از بس بهش چسبیده بودم به نام من زده بودنو، دوباره آورده بودن، من تا دیدم سریع نشستم کنارش، تازههه کیکمو گرفتم جلوش گرم بشه، کیک داغ داغ به به، نمیدونم چرا بهم میخندیدن🤣
خلاصه که این مسخره بازیا خیلی میچسبه.
بعدم با اسنپ اومدم کارگاه مامانم، مامانم همون موقع رفته بود داداشمو برسونه، چن بار بهش زنگ زدم جواب نداد، اونم انگار زنگ زده بود به من چون اونجا آنتن نمیداد بدبخت نصف جون شده بود :))))))))))😂💘
انقددد دعوام کرد که خدا میدونه، ولی خب تقصیر من نیست که آنتن نمیدههه، ولی چون خیلی دوسم داره به دل نگرفتم نگران شده بود عاخییی مامانم😭😂
بعدم با کلی اصرار منو رسوند خونهه میگفت من کار دارم نمیتونم دوباره برگردم خونه، من : مامان جونم من که انقد دوست دارم : )
حیحی.
امروز نمیدونم چرا خوشحالم.
واای اینو نگفتم، مامانم کنار خیابون پیادم کرد گفتم خودم میرم تا دوباره نخوای بیای تو خاکی. همین که اومدم برم دیدم یه گلههه گوسفند داره میااد، مامانم از تو ماشین میگفت بیااا رفیقات هم اومدن، خدایا میبینی مامان ما رو
من که مثل گاو داشتم میدوییدم ولی سرعت اونا بیشتر بود، منم تظاهر میکردم نمیترسم 🙂🙂🙂🙂
تا وقتی رسیدم به خونه قشنگ پشت در وا رفتم🤣
مثلا قرار بود کمتر چرت و پرت بگم اینجا.
چقد وراجی کردم، دیگه ببخشید من نمیتونم نگم.
Arman GarshasbiArman Garshasbi - Benshin Tamashayat Konam.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
ببوسیدش اینو، فقط اینطوری حق مطلب ادا میشه :))))))))))))))))))
٫ مَهجور ٫
یه حمد شفا میخونین لطفاً ؟ جون من وصله به مامان بزرگم.
من بمیرم برای این، که هیچ وقت دستاتو بدون انگشتر ندیده بودم، حالا ببین چی شدی که یادت رفته بندازی شون تو انگشتت:)))))))
رفتیم دنبال داداشم، بردیا کوچولوو ( پسر پسرعمم ) هم اونجا بود.
نیم وجبی نمینشست که باباش دنبالش راه افتاده بود 😂😂