eitaa logo
٫ مَهجور ٫
532 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
274 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
مثلا قرار بود کمتر چرت و پرت بگم اینجا. چقد وراجی کردم، دیگه ببخشید من نمی‌تونم نگم.
یه حمد شفا می‌خونین لطفاً ؟ جون من وصله به مامان بزرگم.
Arman GarshasbiArman Garshasbi - Benshin Tamashayat Konam.mp3
زمان: حجم: 9.2M
ببوسیدش اینو، فقط اینطوری حق مطلب ادا میشه :))))))))))))))))))
یه شعر مهمونم نمی‌کنین ؟ : ) | @liiyan_17 .
ممنونم که نشستین پای حرفام 🤍.
٫ مَهجور ٫
یه حمد شفا می‌خونین لطفاً ؟ جون من وصله به مامان بزرگم.
من بمیرم برای این، که هیچ وقت دستاتو بدون انگشتر ندیده بودم، حالا ببین چی شدی که یادت رفته بندازی شون تو انگشتت:)))))))
رفتیم دنبال داداشم، بردیا کوچولوو ( پسر پسرعمم ) هم اونجا بود. نیم وجبی نمی‌نشست که باباش دنبالش راه افتاده بود 😂😂
جیگرشش. اینجا داشت ناز میکرد که منو نبینه🤣
من با وجود کیلومترها فاصله، خورشیدم. خورشیدی با زیباییِ بی‌تمثیل وُ تلألویی که از گرمای درونم نشأت می‌گیرد وُ چه حس خوشایندی‌ست که دست نوازشم را بر گونه های شما می‌کشم وُ بر مژگانتان بوسه می‌زنم تا چشمانتان را روی هم نهید. در روزگار شما کسانی هستند که باور دارند مهربانی وُ گرمای محبت ریشه در لب‌خند خورشید دارد. حالا به آسمان نگاه کن وُ دستانت را به سمت من دراز کن، یک قدم به سوی من بیا.. اگر دستت را بگیرم شعله‌ی وجودم بر جانت می‌افتد، می‌سوزی عزیز من و اگر بی‌تفاوت چشمانم را به روی دست های دراز شده به سمتم ببندم، خورشید را بی‌مهر می‌نامند. اکنون تو به من بگو، تکلیف چیست؟ شاید باید بگذرم از حرف‌ها وُ از همین فاصله نیمچه لب‌خندی به تو هدیه کنم، کاش می‌توانستی به من خیره شوی وُ از نگاهم بخوانی که "مرا ببخش که از لمس دستانت عاجزم" حالا کمی بال بگشای وُ پرواز کن، به سمت من بیا.. نزدیک‌تر عزیز من، بگذار نفس هایت را حس کنم. می‌بینی؟ شاید تصور همگان اشتباه بوده، من تنها یک ستاره‌ام، وصله‌ی خورشید به من نمی‌چسبد. ستاره‌ای که تمام روشنایی‌اش، سوسویی‌ست که از آن پایین شاید هرگز به چشم شما نرسد. اما من اینجا هستم، همیشه اینجا تا شما آرزو کنید وُ من به گوش خدا بخوانم. ازت می‌خواهم فاصله‌ها را پشت سر بگذاری وُ در آغوشم بکشی. اوه. عزیز جانم.. اکنون مرا آنگونه که هستم می‌بینی. من یک ستاره‌ی معمولی هم نیستم، من "سُها" هستم. کم نور ترین ستاره‌ی صورت فلکی. نمی‌توانم آسمان را روشن کنم، اما سقف اتاقت را چرا. نمی‌توانم نباشم اما لطفاً مرا فراموش نکن. شاید دل آسمان از وجودم غمناک باشد، آخر ستاره‌ی کوچک وُ کم نوری همچون من؟ آن هم در وسعت این تاریکی چگونه می‌تواند روشن بماند وقتی غمی مرزناپذیر در این آسمان نمی‌گنجد؟ در شأن آسمان نیست که مرا در ژرفای وجودش پرورش دهد وقتی حتی نمی‌توانم نورم را به ماه ببخشم وُ برای همیشه خاموش بمانم. حالا که اینجا کنار من ایستاده‌ای، مرا بنوش وُ با خود ببر. با تمام ناچیزی‌ام می‌توانم وجودت را نورانی کنم، شاید مأمن من از همان ازل تا همین ابد، سینه‌ی تو بود وُ نمی‌دانستم. این ستاره‌ی کوچک غمگون را دوست بدار لطفاً. - به وقت : 1402/10/19 ، 2:59 .