زندگی های بسیاری را در پس این صفحهی چند اینچی میبینم که عمیقاً مطلوب به نظر میرسند ؛ اما همین که دلم زبانش را به آرزوی داشتنِ چُنین زندگیای میگشاید دست بر دهانش مینهم وُ با خود میگویم، این تنها چیزیست که نشان داده میشود، شاید در پس تمام این زیباییها، حسرتی، دردی، اندوهی نهفته باشد که از تمام زندگی تو جانکاهتر باشد. پس زبانت را تنها به شکر بگشای دلِ بیدل من.
کهکشانها کو زمینم ؟
زمین کو وطنم ؟
وطن کو خانهام ؟
خانه کو مادرم ؟
مادر کو کبوترانم ؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ، ای زمان ؟
- حسینپناهی.
کمحرف شدم، نه ؟
آخه کمر کلماتم داره خمیده میشه.
دیگه حرفم نمیاد، میخوام بشینم وُ به سکوتم گوش کنم.
میشه تو بدون کلمات منو بخونی ؟
مثلا بیای اینجا کنارم بشینی وُ با هم به بیصدایی گوش بدیم، تا وقتی که چیزی برای گفتن داشته باشیم.
تا وقتی که حرفامون برگردن، آخه من زورم به این کمحرفی نمیرسه. تو کمکم کن.
٫ مَهجور ٫
منی که سرکلاس هم سوالایی که دبیر میگفت رو مینوشتم، هم تست میزدم، هم تحلیل میکردم، هم درس زنگ بعد رو میخوندم.
مود بچها : همه بخاطر امتحانای نوبت اول افسرده شدن تو واقعاً چی میزنی ؟
ولی خب من همین الانشم صفر صفرم. نمیدونم باید تا کمتر از 80 روز دیگه چه گلی به سرم بگیرم.