از اینکه تموم زندگیم بر مدار مدرسه میچرخه وُ اینجا حرف دیگه برای گفتن ندارم، غمگینم.
خوابم برد، وقتی بیدار شدم بارون میومد.
تا صبح بارون بارید وُ دیگه چشمای من بسته نشد.
٫ مَهجور ٫
چشم تون روز بد نبینه، من تو ماشین بودم مامانم رفت یه جا برگرده، این داشت دور ماشین میچرخید هیچی دیگه مامانم چند متر اونورتر خشکش زده بود.
گفتم گور باباش از ماشین پیاده شدم داشتم سکته میکردم رفتم پیش مامانم که بیاد
دیدم اینم داره میاد سمت مون
دلم میخواست با تموم توانم بدوعم به مامانم میگفتم ندوییا😭🤣🤣
هیچی دیگه یه سنگ برداشتم یواش یواش رفتیم سمت ماشین
داداشم میگفت هروقت سگ دیدی وایسا جلوش داد و بیداد کن یا دستاتو باز کن داد بزن یه جوری خودتو بزرگتر نشون بده
باشههه حتمااا حالا وایمیسم وسط کوچه داد میزنم همینم مونده -_- 💘
چقدر دلم میگیره وقتی بعضی از قبرها رو میبینم یجوری روش خاک نشسته انگار صد ساله کسی سمتش نرفته.
میشه یه حمد شفا بخونین ؟
پسر دخترخالم خیلی وقته مریضه، این بچه از وقتی انقدی 🤏🏻 بوده، عزیز منه:)))))))))))