آدم است دیگر، از یک جا دراز کشیدن وُ شمردن ثانیههای ساعت که خسته شد دوباره بلند میشود وُ ناچار به زندگی برمیگردد.
ما طاقت رنج نکشیدن نداشتیم وگرنه سالها بود که روی همان تخت مرده بودیم.
- ویان
هیچ جوره نمیتونم آدمایی رو که با کوچیک ترین حرف، منفی ترین برداشت رو میکنن وُ سریع گارد میگیرن، تحمل کنم.
آدم عاقل یکم یواشتر برو آدم بتونه توضیح بده بعد هرجور میخوای قضاوت کن وُ هرچی میخوای بچسبون تنگ مون.
جالبیش اینجاست که حتی بعدش که متوجه میشن اشتباه کردنم این غرور مسخره شونُ نمیزارن کنار.
ما یه اصطلاح داریم با عنوان "سال تَواگَرده"، بخوام کلمه به کلمه معنی کنم یعنی سال بهت برمیگرده، در واقع منظور اینه که سال خوبی رو نخواهی داشت یا تا آخر سال همین طوری میمونه.
یجورایی تو مایه های بخت برگشته میگنا حالا مثلا سال برگشته😂😂
دیگه نمیدونم چجوری توضیحش بدم.
گفت حانیه برو اتاقتو مرتب کن دیگه وقت نداریا سال تواگرده [ البته که کلشو با زبون خودمون گفت ولی من حوصله ترجمه نداشتم دیگه ]
خیلی یهویی گفتم دو ساله که سال برگشته وُ شما نمیدونین.
یه سکوتی شد و دست از غذا خوردن کشیدن که تازه فهمیدم چی گفتم :))))))))))))
میگن بعضی چیزا رو وقتی به زبون میاری متوجه عمق فاجعه میشی، دقیقا همینه.
درست وسطش وایسادیم اما به زبون آوردنش باعث شد سختتر بشه باورش.
عزیز من، تو که خدای روزهای خوشی،
بگو به من
زمستان هم به سرآمد وُ بهار در راه است، اما چرا من خزانم هنوز ؟
- ویان
بحث سر روزای نه چندان دوست داشتنی پیشِرو بود، اونا حرف میزدن وُ من طبق معمول هیچی نمیگفتم.
وقتی رسیدیم، دستشو انداخت رو گردنم فشارم داد گفت "تو از هیچی ناراحت نباشیا"
خواستم بمونه اینجا.