«هل تفهم ما معنى
أن تنام وأنت تُردِّد:
يا ربّ اجعلني أتجاوز هذه الأيّام؟»
آیا میفهمی یعنی چه
که هنگام خواب با خودت تکرار کنی: خدای من کمک کن این روزها را پشت سر بگذارم؟
- ادهم شرقاوی.
٫ مَهجور ٫
من عکس یه عروسکو نشون داداشم دادم گفتم میخوام، پسرعمم رفت این جوجویی که اینجا میبینین رو آوورد گفت ببین این مال منه مثل اون.
گفتم آرهه مال توعه خرس گنده؟
گفت آره
بعد فهمیدم مال مشتریه اومده تو مغازه جا گذاشته😭😂
بعدشم وایسادیم برا خاطره تعریف کردن، پسرعمه هام میگفتن یادتونه چقد بهتون زدیم؟ البته تقصیر خودتون بودا اذیت میکردین.
داداشم گفت تو یکی جمع شو که یادمه یه بالش بغل کرده بودی گریه میکردی میگفتی شما ماشین به دوتا داداشام میدیناا فقط دست من یکی نمیدین.
پسرعمم میگفت واااای یادمههه
دوباره پسرعمم به اون یکی پسرعمم میگفت نچ نچ ببین انگار همین دیروز بود میرفتیم این دوتا رو از خونه شون برمیداشتیم با موتور میبردیم شون خونه مون. من و تو پیر شدیم این دوتا الان اندازه خر سن دارن، اون حانیهی نیم وجبی اون موقعا الان میخواد بره دانشگاه، امیر شیطون هم سربازی. یادش بخیرر.
منم گفتم چشم به هم بزنی پسر خودتم میره سربازی، ما پیر میشیم.
اون شعر هم روی جلد کتاب زینب بود.
تا فهمیدم کتاب شعره نشستم زیر و روش کردم، مامانم میگفت واویلاا این دوباره شعر دید.
زینب هم میگفت بچه غرق شده ولش کن😂
همین که رفتم تو مغازه، بردیا کوچولووو داد زد حانی اومدد، پرید بغلم، میگفت بریم در در.
هرکاری میکردم جدا نمیشد بچم، داداشم میخواست برش داره میگفت تو نههه، حانی.😭😂
به پسرعمم گفتم میبریمش یه دور میزنیم برمیگردیم. اولش گفت نه دیروقته، فلان. گفتم بردمش خدافز.
رفتیم یه دور زدیم، تموم مدت رو پام نشسته بود. میخواستیم بریم سوپری، بغلش کردم پاشو پیچیده بود دورم دستشم دور گردنم داشت خفممم میکرد میگفت میاتم ( یعنی میفتم😭😂) یه دستش پاستیل بود، نمیداد فروشنده حساب کنه ۱۸۰ درجه خم شدم تا همین طور که دستشه بزنه تسمسیاستست
وسط سوپری یهویی داد میزد، ول نمیکرد تو ماشینم میرقصید، مامانم میگفت این امشب چی بهش دادن🤣🤣
وقتی میخواستیم پیاده شیم تحویل باباش بدمش دمپایی پاش بود میگفت نهه حانی بغل.
حالا رفتم تو مغازه دادمش به باباش، داره دنبالم میاد میگه حانی نره 😭😭😭😭
خدایااا🥲 اصلا کل ناراحتی کنکور رو شست :)))))))))))
واییی😭😭😭😭😭
داشتم کاغذایی که وسط اتاق ریخته بودمو جمع میکردم، داداشم یه پاکت پر کاکائو و شکلات و پاستیل برام آوورد گفت روزت مبارک خواهر خلم😭😭
بعدشم گفت نشد چیزی برات بخرم دیگه امروز جمعه بود بعدم سرکار بودم.
کلی هم فشارم داد که یکم دیگه گردنم میشکست، بعدم گفت سربازی اگه اینجا نشد، تو که جهرم میخوای بری دانشگاه منم میام اونجا پیش خودت، نمیتونیم همو ببینیم ولی حداقل نزدیک همیم😭
کلی اذیتم کرد بعد رفت، داشتم یه چیزی مینوشتم هی دست میزد زیر دستم، یه کاغذ افتاده بود وسط اتاق برداشتم ببینم چیه دستامو گرفته بود میگفت نامه عاشقانه؟ ولش کننن خودم میخونم زود.
اسکله بخدا :)))))))😭😂
خودشم میگه تا اذیتت نکنم خوابم نمیبره.
مامان هم امروز بنده خدا خیلی اذیت شد، یعنی تقصیر منه که بخاطر کنکورم انقد ناراحت شد.
ولی بعدش میگفت خیلی هم خوبه اصلا از اون رشته هایی که میخواستی بهتره، من که دلم روشنه، اصلا شاید مصلحت بوده ببین با آقای الف ( اسمش ) یه دانشگاه قبول شدین، یه رشته.
هر دو دقیقه هم میگفت بیا بغلم، اصلا غصهشو نخور 😭😭😭
قربونت بشم من آخه:)))))))))
داداشم اومده میگه نت نداری؟ نتم تموم شده امروز نه فیلممو دیدم نه بازی کردم.
نداشتم.
رفت یه سیمکارت آوورد، من یکی از سیمکارت های گوشیمو درآووردم انداختیم روش، یه برنامه همزاد ایرانسل من درست کردیم که داداشم با گوشی خودش لینک دعوت بفرسته بهش ۵۰ گیگ رایگان بده، نشد. هی میزد با این شمارههه نمیشه.
رفتم تو قسمت پیشنهاداتش چون تازه وارد ایرانسل من شده بود دو گیگ رایگان میداد، فعالش کردم. داداشم میگفت رو گوشیت باشه تا فردا نقطه اتصالو روشن کن منم وصل شم. گفتم اینطوری نمیشه بردار بنداز رو گوشی خودت استفاده کن. یکی از سیمکارت هاشو درآووردیم اینو انداختیم روش.
رفت دو دقیقه بعد برگشت، گفت ببین این فیلم رو نگاه کن انقد خفنه، ایرانیه. خودتم میدونی من ایرانی نگاه نمیکنم ولی این یکی فرق داره.