مامان و بابا رفتن😭
وسط خیابون میخواستم عر بزنممم.
ولی گریه نکردم که اونا هم گریه نکنن، اومدم تو اتاق بچها گفتن مشخصه خداحافظی کردی گریه کن راحت باش، ما هم کردیم.
ما آب معدنی نداریم.
آب شهر هم یه مزهای میده. مزه وایتکس و کلر میده مثل آب استخر.
رفتیم به مسئول خوابگاه گفتیم شاید یکیو فرستاد برامون آب بگیره، میدونین چی گفت؟
گفت آب جهرم به این خوبی برین بخورین :)))))
الان همه مون با لب تشنه نشستیم انگار صحرای کربلا. لیوان دستشه نشسته میگه تو رو خدا آب :)))))))😭😂
البته من همین که اومدم بخوابم بقیه بیدار شدن گفتن بریم یکم بدوییم بعدشم رفتیم سوپری نون و ایناها خریدیم برگشتیم.