لدسکیپسسنزذسکسیتنش برین اونور.
مامان دوماد زنگ زده به مامانم گفته حانیه رو حتما بیاریااا، من اولین نفر به شما زنگ زدم که حانیه رو از جهرم بیارین.
حییحیحیحیحیحییحیحیحیییحیحی💅
وای وای وای
آقای الف به من پیام داده.
برای اولین بار اسممو هم گفته.
و برای دومین بار تو کل تاریخ زندگی مون گفته "خوبی؟"
و برای اولین بار علامت تعجب گذاشته جلوش.
و خوبی رو تو یه پیام جدا نوشته.
و ازم شماره مسئول آموزش دانشگاه رو خواسته.
این اتفاق انقدررر عجیبه که تو مغزم نمیره.
واییی خوابیده بودیم که صدای بوق ماشین و ترقه و ایناها شنیدیم.
عروسی بود 😭😭😭
دوییدیم تو تراس برا دید زدن.
توی تراس پرده زدن بخاطر خوابگاه پسرا که رو به رومونه ولی یه گوشهش بازه.
ملیحه از اونجا داشت نگاه میکرد به ما میگفت چی میبینه😭😂
٫ مَهجور ٫
اون پسره رو میبینین تو تراس نشسته؟
اینا شیفتی جاشونو عوض میکنن میان تو تراس با دوس دختراشون حرف میزنن، پنجره اتاق ما دقیقا رو به روی تراس شونه.
وقتی میخواستیم بیایم داخل ملیحه بهش گفت تو هم یواشتر حرف بزن دیوونه مون کردی میشنوه بخدا.
سریع پرید داخل🤣